تبدیل زمین حاصلخیز میناب به موزه مرگ | روزنامه رسالت
شناسه خبر : 43008
  پرینتخانه » اجتماعی, مطالب روزنامه تاریخ انتشار : ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۰ - ۶:۳۰ | 166 بازدید |
عباس محمدی، فعال محیط زیست در گفت و گو با «رسالت» مطرح کرد:

تبدیل زمین حاصلخیز میناب به موزه مرگ

« ما فشار سنگینی به آب های زیرزمینی مان وارد کردیم،  آب روی سطح زمین کم و بیش معلوم است و دولت و وزارت نیرو نیز یک مقدار روی آن نظارت دارند اما آب های زیرزمینی و  بهره برداری ای که از آن‌ها صورت می گیرد و فشاری که به آن ها وارد می آید به چشم عادی دیده نمی شود.»
تبدیل زمین حاصلخیز میناب به موزه مرگ

گروه اجتماعی 
« ما فشار سنگینی به آب های زیرزمینی مان وارد کردیم،  آب روی سطح زمین کم و بیش معلوم است و دولت و وزارت نیرو نیز یک مقدار روی آن نظارت دارند اما آب های زیرزمینی و  بهره برداری ای که از آن‌ها صورت می گیرد و فشاری که به آن ها وارد می آید به چشم عادی دیده نمی شود.» این ها از اظهارات «عباس محمدی»، فعال محیط زیست است که ضمن انتقاد از مدیریت نادرست آب به «رسالت» توضیح می دهد: «ما به بی رحمانه ترین شکل ممکن به جان آب های زیر زمینی مان افتادیم. امروز در شرایطی هزاران چاه عمیق غیر مجاز در کشور وجود دارد که همین چاه‌های مجاز نیز دیگر نیازهایمان را برآورده نمی کنند و سطح آب آن ها پایین رفته است. در دشت‌هایی مثل دشت مشهد قبل از انقلاب چاه ها در ۴۰ تا ۵۰ متر به آب می رسیدند اما اکنون در حدود  ۳۰۰ متر به آب می رسند. بر روی سفره ای که  هزاران تا چند میلیون سال زمان برای تشکیل آن صرف شده است، مدام چاه زدیم و هرساله این چاه ها را به اصطلاح کف شکنی نیز می کنیم. یعنی چاهی که آب منطقه ای گفته است
 ۱۰۰ متر پایین بروید، سال بعد می کنند ۱۱۰ متر و هر سال پایین تر می روند.  من شنیدم در کرمان حتی چاه ها به ۵۰۰ متر نیز رسیده اند. این یک مسئله باورنکردنی است و ما با کشاورزی بی رویه و کشت محصولات آب‌بر سرزمین خودمان را می کشیم. در گزارش نیچر هم اشاره شده است که فرونشست زمین به معنای مرگ زمین است. یکی از بدترین نمونه های این فرونشست را ما در دشت میناب داریم. میناب یکی از قطب های تولید کشاورزی ایران از نظر تولید خرما، مرکبات و صیفی‌جات بود و رودخانه میناب آنجا را سیراب می کرد. بر روی رودخانه میناب سد زدند و آب آن را به بندرعباس می برند و یکسری صنایع و جمعیت در آنجا ایجاد شده است. این‌که دیگر آب رودخانه وارد دشت میناب نمی شود بماند، صدها چاه هم آنجا زده شده است.  اکنون فرو نشست زمین در میناب به حدی رسیده است که از دنیا می آیند آنجا و مطالعات انجام می دهند یعنی ما زمین حاصلخیز میناب را تبدیل به موزه مرگ زمین کردیم. علت مشکلی که پژوهشگران در آن گزارش نوشتند، چیزی است که ما به عیان داریم می بینیم. شما سی ،چهل سال پیش در هر روستایی می رفتید، یکی، دو چاه یا قنات بود اما اکنون در هر روستا چندین حلقه چاه می بینید. »
این فعال محیط زیست ایراد اساسی را در سیاست‌گذاری‌های کلان و عدم اصلاح سیاست خارجی و برنامه های مدیریتی دانسته و بیان می کند: «نمی گویم در حوزه کشاورزی مواد غذایی تولید نکنیم اما باید بخش مهمی از مواد غذایی مان از طریق واردات تأمین شود. آن هم در مقابل صادراتی که دنیا هم منتظر آن است.  نمی گویم ما مدام نفت بفروشیم و گندم و شکر وارد کنیم. این‌که یک مسئله ناپایدار است. باید اقتصادمان برود به این سمت که محصولاتی تولید کنیم که در هر واحد وزنی ارزش بالا داشته باشد، مثل محصولات صنعتی. یک تن شکر را می توانیم به قیمت ۱۵۰ دلار از دنیا بخریم. 
به عنوان مثال ژاپن را در نظر بگیرید. این کشور یک پنجم ایران است و زمین آنچنانی هم ندارد، ژاپن یک گوشی ۵۰ گرمی تولید می کند به قیمت ۱۰۰ تا ۲۰۰ دلار. یعنی یک گوشی ۵۰ گرمی به اندازه یک تن شکر ارزش دارد. ما باید می رفتیم به این سمت و محصولاتی تولید می کردیم که قابل عرضه باشد، مثلا پارچه تولید کنیم، صنعتی که تکنولوژی اش ساده تر است و ما در آن قابلیت رقابت داریم.  می توانستیم اجناسی را صادر کنیم و 
در مقابلش گندم و شکر وارد کنیم. البته طبیعی است که یک درصدی از گندم، برنج و شکر را باید در داخل کشور تولید کنیم تا تعادل برقرار کرده باشیم و اینگونه نباشد که تمام تخم مرغ هایمان را در یک سبد بچینیم،اما اکنون می بینیم که منابع آبی مان را از بین بردیم. 
۹۰ درصد روغن نباتی، به طور میانگین ۲۰ تا ۳۰ درصد گندم و ۳۰ تا ۴۰ درصد برنج و حتی چای از خارج وارد می شود. چنانچه به گمرکات مرزی مثل گمرک باشماق در کردستان سری بزنید می بینید در فصل میوه در برخی روزها ۱۰۰ تا ۲۰۰ کامیون دارند سیب، پرتقال و سبزیجات را به عراق می برند. این یعنی ما ارزان ترین مواد تولیدی که مصرف آب بالایی هم دارند را صادر و در مقابل گران ترین کالاها از جمله لوازم الکترونیکی، صنعتی و غیره را وارد
 می کنیم. به عنوان مثال در کل پروسه تولید یک گوشی به طور تقریبی ممکن است ۱۰۰ لیتر آب مصرف شود که ۱۰۰ تا ۲۰۰ دلار هم قیمت اش است اما برای تولید یک کیلو گندم در ایران، از آنجا که راندمان هم پایین است ۲ هزار لیتر آب مصرف می کنیم. این یعنی ما در واقع داریم آب خود را صادر می کنیم.  به نظر من اشکال اساسی در سیاست گذاری کلان است. ما راه را به طور کل بیراهه رفتیم. اگر برنامه های مدیریتی ما اصلاح نشود، حداکثر تا ۲۰ سال دیگر ۹۰ درصد خاک ایران زمین سوخته می شود. مثل میناب که تمام آن سامانه اقتصادی چند هزار ساله اش مختل شده است یا در خوزستان که زمانی یک سوم تولیدات کشاورزی ما را به عهده داشته و یک سوم آب ایران آنجا جاری بوده است، الان بسیاری از باغات نخل خشک و نابود شده اند و مشکل آب دارند. »
محمدی یکی دیگر از دلایل خالی شدن سفره های آب زیرزمینی و فرونشست زمین را گسترش فرهنگ نادرست باغ سازی ، ویلا سازی و تصرف زمین در شیب‌های کوهستانی دانسته و عنوان می دارد: «علاوه‌بر این‌که در بالادست رودخانه ها سد زده می شود، بر روی شیب‌های کوهستانی باغ می سازند و با لوله آب را منتقل می کنند. از نمونه های بارز هم می توان به لواسان و رودبار قصران در شمال تهران اشاره کرد. بر تمام دره‌های فرعی روی دامنه دره و دامنه های کوه خانه یا باغ ساخته شده است در صورتی که ۴۰، ۳۰ سال پیش این مناطق را دیده ام، اصلا روی ارتفاعات باغ وجود نداشت و توجیه هم ندارد. در پایین دست مثل اوشان، فشم و زردبند که می آمدیم باغاتی بود اما اکنون در بالادست گاهی تا ارتفاع نزدیک ۳۰۰۰ متر از سطح دریا ساختمان و باغ درست کرده اند. خب آب این باغات از کجا تأمین می شود؟ از سرچشمه‌های رودخانه جاجرود. الان ما بر روی رودخانه جاجرود سد لتیان را داریم برای آب تهران، و بعد از سد لتیان در پایین و در دشت ورامین سد مامرود را هم احداث کرده‌اند.  هیچ کدام از این ها آن آبی که باید پشتشان باشد، نیست. چرا؟ برای این‌که درطول کیلومتر ها در تمام دره های فرعی باغ، خانه و ویلا ساخته شده و این ها دارند آب را به وسیله لوله و پمپ و حتی بعضا چاه از سرچشمه مصرف می کنند. این مسئله ای نیست که اختصاص به تهران داشته باشد. متأسفانه این فرهنگ ویلا سازی و تصرف زمین به اقصی نقاط ایران نفوذ کرده است حتی در مناطقی که انسان فکرش را هم نمی کند مثل استان کرمان، استان فارس و خراسان. هر جایی که یک دره ای است و کمی آب در آن یافت می شود، کوه و کمر را تصاحب کرده اند. لذا این هم در کنار مسئله کشاورزی یکی از علل اصلی فرونشست زمین به حساب می آید. » وی معتقد است در وزارت نیرو همیشه گرایشی بوده است که تمایل دارند موضوع آب را محرمانه و امنیتی اعلام کنند و تنها کسانی که می توانند در این حوزه اظهار نظر کنند را مهندسین خودشان می دانند: « این را خود من در بسیاری جلساتی که در سال های گذشته با مدیران میانی وزارت نیرو داشتیم حس کردم که می خواهند بگویند شما وارد این بحث نشو. وقتی علت را جویا می شویم می گویند موضوع امنیتی است. به عنوان مثال زمانی که داشتند سد داریان را بر روی رودخانه سیروان می ساختند، رودخانه ای که آب آن به عراق می رود چنین عنوان می کردند که موضوع آب های مرزی امنیتی است. احداث این سد جنگل های بلوط و میراث های فرهنگی و روستاهای آن منطقه را به زیر آب برد. این ها موضوعات اجتماعی است که همه باید راجع به آن بحث و گفت و گو کنند. چرا یک استاد دانشگاه  یا پژوهشگر یا کنشگر محیط زیست نباید اطلاعات کامل راجع به سد داریان یا سدهای دیگری که روی رودخانه های مرزی احداث می شوند داشته باشد؟ این حق هر ایرانی است. البته خوشبختانه قانونی به نام قانون دسترسی به اطلاعات تصویب شده است. اما نکته اینجاست که دسترسی به این اطلاعات سخت است. من خودم در این زمینه  تجربه دارم.  در قسمتی از وزارت نیرو زمانی که می خواستم اسناد ارزیابی محیط زیستی یک سد را مطالعه کنم، به من گفتند همین جا باید بخوانی و نمی توانی با خود بیرون ببری. آن هم یک کتاب فوق العاده حجیم. لذا می خواهم بگویم دسترسی به اطلاعات شدنی است اما با پیگیری های زیاد و به سختی.  وزارت نیرویی ها هم هاله ای دور خودشان درست کرده‌اند که گویی تنها کسانی که می توانند راجع به آب نظر بدهند تنها مهندسین خودشان هستند. درصورتی که آب یک موضوع اجتماعی و یک موضوع محیط زیستی است. اتفاقا به نظر من اصلا وزرات نیرو  نباید متولی آب باشد. وزارت نیرو از اسمش هم پیداست که باید دنبال انرژی و برق باشد. در سابقه وزارت نیرو به شرکت برق در دهه چهل بر می خوریم. این شرکت برای تولید و رساندن برق به خانه ها و کارخانه ها ساخته شد. نیمه های دهه پنجاه بخش آب را نیز به این شرکت می سپارند و اسمش را وزارت نیرو می گذارند. این کاملا اشتباه بوده است. آب با ارگانی مثل منابع طبیعی هم خوانی بیشتری دارد. این‌که وزارت نیرو سد می سازد و می خواهد برق تولید کند دلیل نمی شود سرنوشت آب را نیز به او بسپاریم. این اشتباه بزرگ نتیجه اش این شد که مهندسان و مدیران وزارت‌نیرو خودشان را تنها صاحب نظران حوزه آب می دانند یعنی حتی یک مهندس کشاورزی مثل بنده، یک مهندس منابع طبیعی، یک جنگل شناس، یک کارشناس محیط زیست یا یک کارشناس علوم اجتماعی حق صحبت از آب را ندارد و به او گفته می شود تو تخصص نداری. اسمش را هم  گذاشته اند تخصص. در صورتی که اتفاقا به نظر من وزارت نیرو تخصص آب ندارد. آن ها تخصص شان روی ساختن سد و نیروگاه، خطوط انتقال آب و نیرو است. بنابراین می بینیم که موضوع آب تبدیل شده است به موضوعی که در یک محافل سربسته راجع به آن تصمیم گیری می شود و خود به خود حالت اطلاعات مخفی پیدا کرده است که در دسترس همگان نیست یا بسیار به سختی در دسترس است. »

|
به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : ۰
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط رسالت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.