زینت بازار نشر با «خال سیاه عربی» | روزنامه رسالت
شناسه خبر : 21161
  پرینتخانه » فرهنگی, مطالب روزنامه تاریخ انتشار : ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۹ - ۸:۳۴ | 258 بازدید |
زوایای مختلف کتاب جدید حامد عسکری بررسی شد؛

زینت بازار نشر با «خال سیاه عربی»

حامد عسکری شاعر و نویسنده زبردست معاصر است که خاطرات سفر   خود به حج را در قالب کتابی 200 صفحه‌ای به رشته تحریر درآورده است.
زینت بازار نشر با «خال سیاه عربی»
حامد عسکری شاعر و نویسنده زبردست معاصر است که خاطرات سفر   خود به حج را در قالب کتابی ۲۰۰ صفحه‌ای به رشته تحریر درآورده است. عسکری که چند وقت پیش با انتشار رمان پریدخت به‌عنوان اولین اثر منثور خود بعد از چندین کتاب شعرش، قدرت و فصاحت خود را در نویسندگی و رمان‌نویسی علاوه بر شعر نشان داده بود، این بار کتاب خال سیاه عربی که در قالب یک سفرنامه از حج و سرزمین مکه است را به بازار نشر آورده است.
کتاب خال سیاه عربی کتابی روان در زمینه خداشناسی است که با تلفیق اصطلاحات روز، هر خواننده‌ای را مجذوب خود نگه می‌دارد.
نویسنده کتاب «خال‌ سیاه عربی» با اشاره به نگارش سفرنامه‌ای در مراسم حج تمتع سال گذشته، گفت: « همه  انسان‌ها ‌در این دنیا مسافر هستند؛ این آمدن و رفتن‌ها در ذات آن‌ها وجود دارد، برای همین سفر از جذابیت برخوردار است.»
حامد عسکری، نویسنده کتاب «خال‌ سیاه عربی» در گفت‌وگو با «رسالت» درباره کتابی که به شیوه سفرنامه به نگارش درآمده است، گفت: «  این کتاب درباره سفر حج تمتع سال گذشته به کشور عربستان است و به روایت شهرهای مکه و مدینه می‌پردازد. نگارش فضای معنوی و آیینی، مناسبات اجتماعی، اعمال و مناسک حج در طول این سفر، موضوعاتی است که در این سفرنامه به آن پرداخته‌شده است.»
نویسنده کتاب «خال‌ سیاه عربی» درباره نام این کتاب عنوان کرد: « خال در ادبیات عرفانی نشانه وحدت است؛ ازآنجاکه خانه کعبه نشانه وحدت بین مسلمانان جهان است نام این کتاب هم به تعبیری به نام خانه خدا یا کعبه بازمی‌گردد.»
عسکری با اشاره به جذابیت مطالعه سفرنامه‌ها برای مخاطبان گفت: « کتاب‌های سفرنامه دارای جذابیت برای مخاطبان هستند چراکه به‌طورکلی سفر به دلیل کشف و هیجان جذاب است. انسان‌ها علاقه دارند که با محیط‌های جدید آشنا شوند و آن را تجربه کنند. روایت سفرها شیوه‌های مختلفی مثل عکس، فیلم و یا سفرنامه دارد.»
نویسنده کتاب «خال‌ سیاه عربی» با اشاره به شرایطی که ویروس کرونا در حوزه  کتاب و کتاب‌خوانی به وجود آورده است، گفت: « در شرایط معمولی کتاب شرایط خوبی نداشت و اقتصاد ناخوش‌احوالی را داشت اما با آمدن ویروس کرونا شرایط  بدتر هم شد. هرچند که فروش مجازی و اینترنتی افزایش‌یافته است اما کافی نیست. امیدوارم با مهار ویروس کرونا دغدغه اهالی فرهنگ و هنر برطرف شود و بتوانند نفس راحتی بکشند.»
وی با اشاره به فروش اینترنتی کتاب «خال سیاه عربی» به مدت یک هفته، گفت: « تمایل داشتم که مراسم رونمایی از این کتاب به‌صورت حضوری باشد و مخاطبان و علاقه‌مندان در این مراسم حضورداشته باشند اما در این شرایط چاره‌ای نیست. این انتخاب من نبود بلکه تنها راه من برای رونمایی از این کتاب برای اطلاع‌رسانی به مخاطبان بود که بامطالعه کتاب «خال سیاه عربی» نقدها و نظرهای خود را درباره این کتاب مطرح کنند.»
نویسنده «خال‌ سیاه عربی» همچنین در مراسم رونمایی مجازی از این کتاب  گفته بود:  «در این کتاب، جانماز آب‌نکشیده‌ام و سفارش نویسی و کم‌فروشی هم نکردم، خودم بودم و صرفا سعی کردم از مواجهه‌ام با یک امر و اتفاق عظیم بگویم. اتفاق و امر عظیمی که برای هر انسانی ممکن است رخ بدهد و هرکسی تجربه‌ای از آن داشته باشد. امیدوارم که مقبول مخاطبان افتد و ذخیره این دنیا و آن دنیایم قرار گیرد.» 
کتاب «خال سیاه عربی» جدیدترین اثر حامد عسکری توسط انتشارت امیرکبیر در ۲۴۴ صفحه و به قیمت ۳۵ هزار تومان روانه بازار شده است. علاقه‌مندان
 تا ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۹ می‌توانند با مراجعه به پایگاه اینترنتی انتشارات امیرکبیر با پیش‌خرید کتاب، آن را با امضای نویسنده و در منزل خود تحویل بگیرند. همچنین هزینه ارسال کتاب به سراسر ایران نیز رایگان است.
در بخشی از این سفرنامه می‌خوانیم: «خدا… این کلمه، این مفهوم، بزرگ‌ترین سؤال کودکی من بود و از سی‌وهفت سال پیش تا همین لحظه اکنون، مغزم دست گذاشته روی علامت سؤال صفحه‌کلید مغزم که هنوز برنداشته. این مفهوم، این نیرو، این نور، این قدرت، این هر چی که هست، کیست؟ از کجا آمده؟ قرار است برای من چه‌کار کند و قرار است برایش چه‌کار کنم؟ خدا را توی همان چند سال اول کودکی از چند تا عینک مختلف دیدم. عینک اول عینک معلم‌های دینی‌مان بود. خدای معلم‌های دینی مدرسه مثل خودشان بود؛ خدایی با عینکی کائوچویی که یک سری مقررات دقیق و منظم وضع کرده بود سخت‌تر از مقررات مدرسه و هرکس دست از پا خطا می‌کرد، حسابش با آتش جهنم بود و سُرب داغ و میل گداخته به چشم؛ یک خدای اخمو 
و  بی اعصاب که انگار همیشه از دندان‌درد رنج می‌برد و همین روی رفتارهایش تأثیر منفی گذاشته بود. از این خدا خیلی می‌ترسیدم. 
عینک بعدی عینک مادرم بود. مثل خودش بود این خدا؛ مثل مادرم؛ مهربان و صمیمی و یک بُغضی همیشه توی صدا و چشم‌هایش بود. این خدا را خیلی دوست داشتم. اگر کار بدی می‌کردم، سگ‌محلم می‌کرد؛ ولی با یک ببخشیدگفتنِ من، با یک «دوستت دارم به خدا»، با یک «مگه چند تا پسرداری که باهام حرف نمی‌زنی»، یخش می‌شکست و دوباره بغلم می‌کرد و می‌گفت: «پسر خوبی باش! من خیلی ناراحت می‌شم که سرت داد می‌زنم. دلم ریش می‌شه تا برگردی و بگی ببخش. برای پرستیدن، پناه‌بردن و توسل‌کردن و چیزی‌خواستن سراغ همین خدا می‌رفتم. نه اینکه خداها متفاوت باشند، نه! خدا یک خدا بود و فقط پنجره‌ای که آدم‌ها از آن به او نگاه می‌کردند، فرق داشت. برای اینکه مطمئن شوم انتخابم درست بوده، چند باری هم همین خدایی را که معرفش مادرم بود، امتحان کردم و شانس آورد و قبول شد و من پس از همان امتحان‌ها بود که دیدم نه! جواب می‌دهد و کارش را بلد است و انتخابش کردم برای پرستیدن.» 
|
به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : ۰
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط رسالت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.