خودشيفته‌هاي دوست نداشتني | روزنامه رسالت
شناسه خبر : 9505
  پرینتخانه » اجتماعی تاریخ انتشار : ۲۸ شهریور ۱۳۹۸ - ۰:۴۰ | 672 بازدید |
«رسالت» مسئله خود شيفتگي را تبيين مي کند؛

خودشيفته‌هاي دوست نداشتني

حوصله همدلي با ديگران را نداريد ولي در عين حال توقع داريد ديگران به حرف هاي شما خوب گوش کنند؟ از رياست بر ديگران لذت مي بريد، دوست داريد مدام تأييد شويد، در يک جمع دوستانه و يا خانوادگي از مسائل باب طبع خودتان صحبت کنيد و نسبت به مسائل مورد علاقه ديگران بي تفاوت هستيد؟
خودشيفته‌هاي دوست نداشتني

زهره سادات موسوي |
حوصله همدلي با ديگران را نداريد ولي در عين حال توقع داريد ديگران به حرف هاي شما خوب گوش کنند؟ از رياست بر ديگران لذت مي بريد، دوست داريد مدام تأييد شويد، در يک جمع دوستانه و يا خانوادگي از مسائل باب طبع خودتان صحبت کنيد و نسبت به مسائل مورد علاقه ديگران بي تفاوت هستيد؟متأسفانه شما دچار اختلال خودشيفتگي و يا در اصطلاح انگليسي نارسيسيم شده‌ايد.
هميشه به ما گفته اند خودتان را دوست بداريد و به خودتان عشق بورزيد تا بتوانيد ديگران را هم دوست داشته باشيد. در واقع اين يکي از اصول اعتماد به نفس است، اما اگر اين دوست داشتن به حدي غيرواقعي و افراطي باشد که به رفتارهاي استثمارگرانه و طلبکارانه بينجامد قطعا ديگر از دايره يک اعتماد به نفس درست و منطقي خارج مي شود و در زمره يک اختلال شخصيتي قرار مي گيرد. در واقع افراد خودشيفته خود را به شکلي غيرواقعي بزرگ مي پندارند و هر چند به ظاهرممکن است نشان ندهند، اما عميقا نيازمند تأييد ديگران هستند. از نظر روان شناسان خودشيفتگي عشق افراطي به خود و تکيه بر خود انگاشت هاي دروني است. خود محوري، خودبيني، حسادت به ديگران، استفاده از ديگران براي رسيدن به مقاصد خود، هميشه طلبکار بودن، نداشتن همدلي با ديگران، رفتارهاي رياست مآبانه و برخوردهاي مغرورانه را مي توان از نشانه هاي اين اختلال شخصيتي دانست.
کريستوفر فرلاش در کتاب معروف خود با عنوان «خودشيفتگي؛ زندگي آمريکايي در عصر کاهش انتظارات» معتقد است خودشيفتگي به عنوان شاخص انسان غربي از نيمه قرن بيستم به اين سو، عمق و ابعاد ويژه اي يافته است. وي در بخشي از اين کتاب به ريشه هاي اجتماعي نارسيسيم اشاره مي کند و مي گويد: « هر عصري شکل خاص روانشناسي خود را پرورش مي دهد که در شکل اغراق آميزش ساخت بنياني آن را مشخص مي کند. در زمان فرويد، هيستري ها و وسواس هاي عصبي، شاخصِ بارز شخصيت بودند و اين در پيوند بود با مرحله ابتدايي رشد سرمايه داري که با پديده هايي نظير سپردگي تعصب آميز بر کارو تملک و سرکوب خشن جنسيت همراه بود. اما در زمان ما حالت هاي ماقبل اسکيزوفرني، مرزي، يا اختلال شخصيتي، همراه با خود اسکيزوفرني توجه فزاينده اي را جلب کرده اند و نوع خاصي از شخصيت را شکل داده اند که خود شيفته ناميده مي شود. خصوصيات اين شخصيت جديد با ورود سرمايه داري به مرحله تاريخي جديدي (از توليد به مصرف) مرتبط است. »
* مردان، بيشتر دچار اختلال خودشيفتگي مي شوند
مردان نسبت به زنان بيشتر دچار اين اختلال مي شوند. افرادي که نگرش هاي ناسازگارانه نشان مي دهند ، سعي دارند خود را تحت عنوان عزت نفس بالاتر و برتر از ديگران نشان دهند؛ با اين حال در عمق وجودشان، اعتماد به نفس ندارند.
برهمين اساس يک مشاور و روانشناس خانواده درگفت و گو با «رسالت» خود شيفتگي را يک اختلال شخصيتي و يک ايراد بزرگ در سازگاري آدم ها مي داند. به گفته مسعود غفاري، افراد خودشيفته کساني هستند که نه گفتن برايشان بسيار آسان و نه شنيدن مرگ است.
او معتقد است: اين گونه افراد چه در روابط خانوادگي و چه اجتماعي هميشه درصدد سلطه، زورگويي و استبداد هستند. وي حد بالاي اين اختلال را در شخصيت تمامي ديکتاتورهاي بزرگ تاريخ مي داند که به آن «هاي نارسيسم» مي گويند.
اين روانشناس به دو علت در شکل گيري اين گونه شخصيت ها اشاره مي کند و مي گويد: « علت اول آن، بخش زيادي ريشه در مسائل تربيتي و خانوادگي دوران کودکي و نوجواني آدم ها دارد و علت بعدي را مي توان در تمکين و پذيرش و پيروي کساني که در برابر اين گونه افراد قرار دارند دانست. الان در خيلي از خانواده هاي ما پدرها و مادرها به بچه هايشان باج مي دهند. هنگامي که به فرزند خود باج داديد اين بچه باج خور مي شود و اگر به شرايط، امکانات و جايگاهي برسد پيوسته تمايل به زورگويي دارد و حق بيشتري را براي خود در هر زمينه اي خواهان است. همچنين چنانچه کساني که در پيرامون فرد بودند همصدا از شيوه هاي ناسالم او پيروي کردند او عملا تشويق به ادامه چنين وضعي مي شود. بسياري از ستم‌ديدگي ها چه در درون خانواده و چه در سطح کلان جامعه از سوي چنين افرادي به ديگران وارد مي شود. بنابراين ما هميشه بايد آن چيزي را دربرابر همسرمان، فرزندمان و يا مديرمان بپذيريم که مساوي با خرد و شرافت انساني باشد و با قانونمندي همراه باشد.»
*خودشيفته‌ها خود را بي‌ايراد و ديگران را خطاکار مي دانند
غفاري با اشاره به اين نکته که امروزه خودشيفتگي در خيلي از آدم ها وجود دارد و از زندگي در کنار چنين افرادي بسياري آسيب مي بينند، به بيان شاخصه هاي اين اختلال شخصيتي مي پردازد و مي گويد: «هر کس در راستاي مسائل و مشکلاتش خود را بي ايراد و ديگران را پيوسته مقصر، خطاکار و گناه کار بداند، از عناصر خودشيفتگي برخوردار است. ما با آدم ها سه گونه رابطه مي توانيم برقرار کنيم. «با، بي، بر» با ديگران، بي ديگران و برديگران (مسلط بر ديگران). هر کسي که داراي شخصيت با ديگران است و براي ديگران حقوقي قائل است که براي خودش قائل است او يک شخصيت سالم است و در مقابل، هرکسي که بي ديگران است، فردي منزوي، گوشه گير و تک رو است که در حد بالا مي تواند به جنون اسکيزوفرني هم بينجامد. اما شخصيت هايي که بر ديگران هستند هميشه مي خواهند روي ديگران سلطه داشته و ديگران را درکنترل خود بگيرند و ديگران از او پيروي کنند. اين آدم ها براي خود حق و حقوق زيادي قائل اند. پس شخصيت خودشيفته آن شخصيتي است که پيوسته به خود اعتبار نابجا و ناسالم مي دهد. به عنوان مثال فردي (چه زن و چه مرد) که پيوسته قهر مي کند تا همسرش را نه از طريق راه حل بلکه از روي فشار و در تنگنا قرار دادن، فردي مطيع بسازد، اين فرد عناصري از خودخواهي بالا را در وجود خود داراست. همچنين اگر من به عنوان پدر خانواده در يک خانواده چهارنفري ۸۰ درصد حق را براي خودم قائل باشم و ۲۰ درصد باقي مانده را براي سه نفر ديگر، اين مي شود نوعي خودشيفتگي. در محيط کار هم همينطور است. آدم هايي که خودشيفته تر هستند در مقابل افراد ديگر رفتار استعماري را انتظار دارند.»
اين روانشناس، درمان اين گونه اختلالات و ايرادات شخصيتي را بسيار مشکل مي داند و معتقد است اين افراد هم نيازمند روان درماني و هم رفتار درماني هستند.

نویسنده : زهره سادات موسوي |
به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : ۰
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط رسالت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.