جای خالی سیاست‌گذاری در حوزه خانواده | روزنامه رسالت
شناسه خبر : 7932
  پرینتخانه » اجتماعی تاریخ انتشار : ۲۸ مرداد ۱۳۹۸ - ۱:۳۰ | 93 بازدید |
«رسالت» اهمیت جایگاه خانواده را در گفت‌و گو با صاحب‌نظران بررسی می‌کند

جای خالی سیاست‌گذاری در حوزه خانواده

خانواده يکي از ديرپاترين نهادهاي اجتماعي است که به اعتقاد بسياري از صاحب نظران، تاريخي به قدمت حيات انسان دارد. خانواده به عنوان اولين نهادي که فرد در آن پا مي گذارد از اهميت زيادي برخوردار است.
جای خالی سیاست‌گذاری در حوزه خانواده

زهره سادات موسوي |
خانواده يکي از ديرپاترين نهادهاي اجتماعي است که به اعتقاد بسياري از صاحب نظران، تاريخي به قدمت حيات انسان دارد. خانواده به عنوان اولين نهادي که فرد در آن پا مي گذارد از اهميت زيادي برخوردار است. نقش خانواده در شکل گيري شخصيت، علائق، عادات، الگوهاي فکري و خط مشي زندگي و عملکرد فرد در آينده انکار ناپذير است. افراد با تأثيراتي که از خانواده مي گيرند بعدها محيط اجتماع خود را تحت تأثير قرار مي دهند و به همين جهت پيشرفت يک جامعه در گرو اصلاح اين نهاد تأثير گذار است.

در عصر جديد که در سايه جهاني سازي بسياري از ساختارهاي فرهنگي، سياسي، اجتماعي و اقتصادي دچار دگرگوني شده طبيعتا نهاد خانواده نيز مصون از اين تغييرات نبوده است. امروزه نظام خانواده بيش از هر زمان ديگري مورد هجوم است. گسترش وسايل ارتباط جمعي، مشکلات اقتصادي و تغييرات فرهنگي از جمله عواملي هستند که سلامت و آرامش خانواده ها را تهديد مي کند. اما با اين همه، خانواده هنوز جايگاه بسيار مهمي در ساختار کلي جامعه ايفا مي کند و نقش ها و ساختارهاي بسيار خطيري را برعهده دارد.
طبق اصل دهم قانون اساسي « از آنجا که خانواده واحد بنيادي‏ جامعه ‏اسلامي‏ است، همه قوانين و مقررات و برنامه‏ريزي‏‏هاي‏ مربوط بايد در جهت آسان کردن تشکيل خانواده، پاسداري‏ از قداست آن و استواري‏ روابط خانوادگي‏ برپايه حقوق و اخلاق اسلامي‏ باشد. » قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران به عنوان سند معتبر سياست هاي اجتماعي کلان نظام جمهوري اسلامي ايران، خصوصا در بندهاي شانزده گانه اصل سوم، دولت را موظف کرده است همه امکانات خود را براي نيل به اين اهداف به کار گيرد به عنوان مثال در بند چهارم اين اصل به «تأمين حقوق همه جانبه افراد اعم از زن و مرد، ايجاد امنيت قضائي عادلانه براي همه و تساوي عموم در برابر قانون» اشاره شده است. همچنين در اصل بيست و نهم قانون اساسي: «برخورداري از تأمين اجتماعي از نظر بازنشستگي، بيکاري، پيري، ازکـارافتادگي، بي سرپرستي، درمانـدگي، حـوادث و سوانح و نياز بـه خدمات بهداشتي و درماني و مراقبت‌هاي پزشکي به صورت بيمه» حقي همگاني تعريف شده است. اصل بيست ويکم، دولت را موظف مي کند که حقوق زن را در تمام جهات تضمين نمايد و اموري از جمله حمايت از مادران، زنان بيوه و سالخورده و ايجاد دادگاه صالح براي بقاي خانواده و… را ذکر مي کند. در مقدمه قانون اساسي نيز از خانواده به عنوان واحد بنيادين جامعه و کانون اصلي رشد و تعالي ياد مي شود و به بازيابي هويت اصلي و حقوق انساني و استيفاي حقوق زنان اشاره دارد. در اصل سي ويکم نيز «داشتن مسکن متناسب با نياز را حق هر فرد و خانواده ايراني دانسته است (به ويژه براي روستائيان و کارگران )افزون بر اين، در فصل چهارم مربوط به اقتصاد و امورمالي نيز دوباره بحث از «ريشه کن کردن فقر و محروميت، تأمين نيازهاي اساسي، مسکن، خوراک و پوشاک، بهداشت، درمان، آموزش و پرورش و امکانات لازم براي تشکيل خانواده براي همه» مطرح شده است. (مجموعة قوانين اساسي ومدني، ۱۳۸۱، صص۲۵-۱۲)
برهمين اساس دکتر مسعود غفاري، در قامت روان شناس و مشاور خانواده در گفت و گو با «رسالت» از اهميت نقش خانواده هم در زندگي خرد افراد و هم در جريانات کلان اجتماعي سخن گفته و اظهار مي کند: «اگر ما بتوانيم خانواده استانداردي را بسازيم از چنين خانواده اي، انسان هاي استاندارد بيرون مي آيد و انسان هاي استاندارد، جامعه استاندارد را خواهند ساخت.»
*خانواده در خلأ وجود ندارد
وي با تأکيد بر نقش بسيار مؤثر و بنيادين خانواده، اين نهاد را محصولِ شرايط اجتماعي دانسته و بيان مي کند: « خانواده در خلاء وجود ندارد. به گونه اي که هر مدل از خانواده محصولِ شرايط اجتماعي است. هنگامي که يک پدر؛ دو و يا سه شيفت کار مي کند عملا آن خانواده عاري از پدر و شوهر مي شود و همين امر بسيار آن خانواده را چه از لحاظ همسر و چه به لحاظ فرزندان آسيب پذير مي کند به گونه اي که همسر و بچه ها پدر نيمه وقت دارند. پدري که دو شيفت کار مي کند، وقتي به خانه بر مي گردد ديگر رمقي براي خوابيدن هم ندارد. چون ما براي خواب دو چيز لازم داريم يکي آسودگي خاطر و ديگري آمادگي جسماني. من با اطمينان مي توانم بگويم پدر در دو نسل پيش مؤثرترين فرد در خانواده بود اما امروزه در جايگاهي قرار داريم که تمام کنترل هايش را از دست داده ولي وظيفه هايش دو برابر شده است. به طوري که پدر تا مي تواند بايد اضافه کاري کند چون توقعات بچه ها بالا رفته است و اضافه کاري نيز يعني پيش فروش کردن عمر. »
*سلامت خانواده در گرو تحول اقتصادي، اجتماعي و سياسي
وي معتقد است اگر شرايط به همين گونه پيش برود تا بيست سال ديگر نهادي به نام خانواده وجود نخواهد داشت.
وي سه اتفاق را براي جامعه ضروري مي داند و مي گويد:
« يا بايد يک تحول ژرف اقتصادي-اجتماعي صورت بگيرد يا اين گرفتاري ها بيشتر شود. از ديد من سه اتفاق بايد بيفتد: اول توسعه اقتصادي يعني مبارزه با فقر. دوم توسعه فرهنگي و مبارزه باجهل و ناداني و سوم توسعه سياسي، بي ترديد اين سه مولفه بر نهاد خانواده و محوريت جايگاه آن تاثيرگذار است.
اين روان شناس سپس به توضيح درباره توسعه اقتصادي مي پردازد و ادامه مي دهد: « توسعه اقتصادي يعني جامعه آن بستري را داشته باشد که هر کس بتواند از راه قانوني، شرعي، اخلاقي و انساني نيازهاي زيستي، رواني، اجتماعي و معنوي خود را تأمين کند. اگر کسي نتوانست از اين طرق نيازهايش را تأمين کند آنگاه يا بايد نيازهايش را سرکوب کند که پيامدش جنون و اعتياد و خودکشي است يا بايد نيازهايش را از راهي درست و ناسالم تأمين کند. تا هنگامي که يکي از اتومبيل هاي يک نفر به اندازه دارايي بيست خانواده است، آنگاه جايگاه خانواده تضعيف خواهد شد، زيرا آن‌کس که ندارد، ساعات زيادي از روز به کار و اضافه کاري مي پردازد و بعدهم که به خانه برمي گردد، ديگر تواني براي گذران وقت با اعضاي خانواده خويش ندارد و اينگونه است که در يک خانواده، اعضاي آن، جداگانه تفريح کرده، جداگانه مي انديشند و اساسا جداگانه زيست مي کنند.»
غفاري جامعه سالم را جامعه اي با شکل هندسي لوزي مي داند که يک حداقل ندار در بالا و يک حداقل دارا در پايين و نود و پنج درصدِ بدنه را طبقه متوسط تشکيل دهد. از طرفي بدترين جامعه از ديدگاه وي جامعه اي است که شکل هندسي آن مثلث است: « در جامعه مثلثي يک حداقل بالا در راس و نود درصد قاعده فقيرِ گسترده را تشکيل مي دهند. مثل جامعه هندوستان شامل يک عده مهاراجه که از پادشاهان هم وضع شان بهتر است و هشتاد درصد مردم فقير، مردمي که در خيابان به دنيا مي آيند، در خيابان ازدواج مي کنند، در خيابان توليد مثل مي کنند و در خيابان مي ميرند . چنين جامعه اي سالم نيست.»
*زندگي کردن، ساختني و آموختني است
اين روان شناس و مشاور خانواده سپس به تشريح ويژگي هاي خانواده استاندارد مي پردازد و با بيان عنصر آموزش به عنوان شاه کليد در شکل گيري اين مهم بيان مي کند:
« خانواده استاندارد خانواده اي است که هر کس سه نقش در آن دارد. خانم خانواده نقش همسري، مادري و زنانه. پدر خانواده نقش مردانه، شوهري، پدرانه. دختر خانواده نقش فرزندي، دخترانه و خواهرانه و پسر خانواده نقش پسرانه، برادرانه و فرزندانه. اين سه نقش نياز به آموزش دارد. خانواده بايد زندگي کردن را ياد بگيرد. بيشتر ما تفاوت بين عمر کردن و زندگي کردن را نمي دانيم. الان يک هشت پا درکف اقيانوس، يک کرم و آب دزدک زير خاک و يک پرنده روي درخت در حال عمر کردن هستند ولي زندگي
نمي کنند. زندگي کردن ساختني و آموختني است. اينها همه به آموزش و روان درستي نياز دارد. اينها به مشاوره نياز دارد. والا ما در خلا نمي توانيم خانواده استاندارد داشته باشيم. اگر آموزش را از آدم ها بگيرند تبديل به انسان هايي ناتوان مي شوند. همه ما در خانه هايي بزرگ شديم که بدآموزي هاي بسياري داريم. آموزش هاي درست را فرا نگرفته ايم. همه ما نياز به آموزش دوباره داريم. بزرگترين گرفتاري ما اين است که ما خود داوريم و تا زماني که داور خودمان هستيم هيچ ايرادي در خود نمي بينيم. »
غفاري در ادامه با تأکيد بر اين نکته که همه ما نياز به خانه تکاني ذهني و شناختي داريم مي گويد: «معتقدم در نهاد خانواده بايد فرهنگ پروري کرد. کلمه فرهنگ سازي درست نيست چرا که فرهنگ ساختني نيست، فرهنگ پرورش دادني است. همه ما به يک انقلاب شناختي نياز داريم. هويت خانواده را که فقط حضور يک مرد و يک زن و يک عقد نمي سازد. هر يک از اعضاي خانواده بايد در کنار هم مسئوليت ها و نقش هاي خود را هم ياد بگيرند و هم ارائه دهند. هر يک از ما بايد يک هويت مثبت داشته باشيم. آرمان گرايي مشکلي را حل نمي کند. اين واقع گرايي است که حلال مشکلات است. تا هنگامي که توسعه اقتصادي و فرهنگي و سياسي به وجود نيايد ما به جامعه و نهاد خانواده قابل قبولي دست پيدا نخواهيم کرد. همه ما بايد يک خانه تکاني ذهني و شناختي داشته باشيم. رفتار در جانوران بر پايه غريزه است اما رفتار در انسان غريزي نيست بلکه بر پايه يادگيري است. هيچ کس به ما نه در خانه و نه در مدرسه و نه در جامعه زندگي کردن را آموزش نداده است. بيشتر ما داريم اداي زندگي کردن را در مي آوريم. گروهي از ما که بچه بوديم مامان بابا بازي مي کرديم الان هم همان بازي در سطح بزرگسالي مان ادامه دارد.»
*خانواده نهادي بي بديل
اميد علي احمدي نيز در قامت جامعه شناس با تأکيد بر نقش خانواده مي گويد: « در گذشته ها خانواده اساسي ترين ساختار اجتماعي در جامعه سنتي بود و طبعا وقتي جامعه از تعدادي خانواده به عنوان اصلي ترين سازمان اجتماعي تشکيل مي شد نقش اش در آنچه که نهايتا جامعه ناميده مي شد، اساسي تر بود. به تدريج گسترش سازمان هاي دومين و نهاد هاي ديگر که ما در جامعه شناسي به آن نهادهاي دومين مي گوييم عملا از اهميت خانواده کاسته شد. اما موضوع اينجاست که خانواده به دليل اينکه يک نهاد و سازمان بي بديل است هنوز مهم ترين نقش را در تربيت و اجتماعي کردن نسل جوان دارد.»
اين استاد دانشگاه در ادامه به بيان دلايلي که خانواده را به نهادي بي بديل تبديل مي کند مي پردازد و بيان مي دارد: « خانواده تنها سازماني است که در آن امکان برقراري مناسبات عاطفي به تمام معنا بين اعضاي بزرگسال و فرزندان ممکن مي شود که در سايه اين مناسبات عاطفي آموزش زبان امکان پذير مي شود و فرزندان زبان آموزي مي‌کنند و به واسطه آن کنش متقابل اجتماعي را ياد مي‌گيرند که اين کنش متقابل در انساني شدن انسان نقش اساسي ايفا مي کند. بنابراين همه آدم هايي که در خانواده اي سالم متولد مي شوند و پرورش پيدا مي کنند و بيرون مي آيند طبعا از سلامت کافي در حوزه شخصيت اساسي برخوردار هستند. اگر آن حمايتي که در خانواده ضرورت دارد از بچه ها صورت بگيردو اتفاق بيفتد و به لحاظ عاطفي پرورش پيدا کرده باشد، بلوغ عاطفي پيدا مي کنند و در اين سلامت روان است که پايه هاي اساسي سلامت فرزندان گذاشته مي شود و آنها به پشت گرميِ حمايت خانواده بعدها مي توانند وارد جامعه شوند. لذا اين حمايت در توليد آدم هاي با اعتماد به نفس کافي و ويژگي هاي شخصيتي مناسب نقش بسزايي دارد و از طرفي چون به اتکا خانواده آموزه هاي مناسب در زمينه هنجارهاي اجتماعي را ديده اند وقتي وارد جامعه مي شوند مي توانند آدم هاي قابل قبولي باشند.»

نویسنده : زهره سادات موسوي |
به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : 0
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط رسالت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.