مطبوعات، آینه زندگی اجتماعی مردم | روزنامه رسالت
شناسه خبر : 7357
  پرینتخانه » اجتماعی تاریخ انتشار : ۱۷ مرداد ۱۳۹۸ - ۲:۳۶ | 70 بازدید |
«رسالت» به بهانه «روز خبرنگار» وضعیت مطبوعات را بررسی می‌کند؛

مطبوعات، آینه زندگی اجتماعی مردم

سالها پيش با چشم منتظر و دل اميدوار و زانوهايي که از شدت شوق مي لرزيدند و تن‌مان را به زور نگه مي‌داشتند، جلوي دکه‌هاي مطبوعات مي‌ايستاديم، شوق داشتيم، شوق تماشاي روزنامه‌اي که خودمان در آن قلم فرسايي کرده بوديم، مي‌خواستيم بدانيم چقدر خريدار دارد و چندنفر آدم سراغش را مي گيرند.
مطبوعات، آینه زندگی اجتماعی مردم

مرضيه صاحبي |
سالها پيش با چشم منتظر و دل اميدوار و زانوهايي که از شدت شوق مي لرزيدند و تن‌مان را به زور نگه مي‌داشتند، جلوي دکه‌هاي مطبوعات مي‌ايستاديم، شوق داشتيم، شوق تماشاي روزنامه‌اي که خودمان در آن قلم فرسايي کرده بوديم، مي‌خواستيم بدانيم چقدر خريدار دارد و چندنفر آدم سراغش را مي گيرند. آدم‌هايي مي آمدند، روزنامه هارا ورق مي زدند اما نمي‌خريدند. خيلي دير فهميديم نوشته هايمان را فقط خودمان مي‌خوانيم. بخت ما بلند نبود، جادوي شبکه‌هاي اجتماعي مخاطب را از همراهي با مطبوعات کاغذي دلسرد کرده بود.مي‌ديديم که فضاي مجازي، ديگر مجال‌مان نمي‌دهد اما مي‌خواستيم با «حرف‌هاي مکتوب‌مان» دنيا را تکان دهيم. دنيا که هيچ، آن حرفها حتي اعضاي تحريريه خودمان را هم تکان نداد!
بعدها به اين واقعيت تلخ پي برديم که «مطبوعات ما آينه تمام نماي جامعه نبوده اند» و تا مادامي که چنين باشد، اميدهايمان بي حاصل خواهد بود. به هر روي رسانه هاي مکتوب همچنان بر سلسله مسائل سياسي متمرکزند و در برهمان پاشنه سابق مي چرخد. حالا وجه اشتراک تمام روزنامه ها تلاش براي بقاست. گاهي برخي رسانه ها يکي يا دو شماره را به دلايل مختلف منتشر نکرده‌اند، يا تعداد صفحاتشان را کاهش داده اند اما بازهم ياراي مقاومت نداشته و تن به تعطيلي داده‌اند. دلايل بحراني شدن وضعيت مطبوعات متعدد است و به رغم تنوع رقباي سرسختي مثل تلگرام و اينستاگرام و توئيتر؛ تحريم‌ها و وضعيت اقتصادي هم قيمت کاغذ و هزينه چاپ را چندين برابر کرده‌ است. از سوي ديگر مديراني پا به عرصه فعاليت مطبوعاتي گذاشته اند که به دنبال رانت و امتياز سياسي بوده‌اند و چندان به مخاطب بهايي نداده اند، البته انحصاري بودن فضاي رسانه اي هم به اين نابساماني تراژيک دامن زده و کار را به جايي رسانده که معاون مطبوعاتي وزير ارشاد گفته است: «تيراژ کل روزنامه‌هاي کشور زير يک‌ميليون نسخه است در حالي که قبلا يک روزنامه به تنهايي ۵۰۰ هزار نسخه تيراژ داشت.»
برهمين اساس «حسن نمکدوست» از اساتيد علوم ارتباطات اين وضعيت را محصول مالکيت و مديريت حکومتي و دولتي رسانه ها
مي داند و معتقد است که اين وضعيت مربوط به امروزهم نيست و از قبل از انقلاب چنين بوده است. او به روزنامه رسالت مي گويد: «تلقي که دولت و حکومت از رسانه ها داشته اند، عمدتا وسيله تبليغاتي بوده، نه آن تعريف کلاسيکي که از روزنامه و روزنامه نگار و کنشگر حرفه اي رسانه اي وجود دارد. مطابق تعريف کلاسيک، روزنامه نگار يکي از وظايف اجتماعي اش، نظارت گري بر کارهاي حکومت است اما حکومت در حقيقت بخش اصلي فضاي رسانه اي را مديريت کرده و مالک آن است، عموم روزنامه هاي ما که پرشمارگان هستند،
به گونه اي مديريت و مالکيت شان با حکومت است. راديو و تلويزيون ما هم انحصاري و در خدمت حکومت قرار دارد. در واقع اين دو ترکيب يعني مديريت و مالکيت حکومتي و تلقي حکومت از رسانه ها به عنوان دستگاه تبليغاتي، در فضاي رسانه اي ايران به گونه رسوب کرده که در همه قوانين و مقررات هم مي توان بازتاب آن را ديد، به همين خاطر است که ما در قوانين رسانه اي مان عمدتا بايد براي فعاليت رسانه اي از حکومت مجوز دريافت کنيم.»
ما امروزه با يک فضاي جديد رسانه اي مواجه شده ايم که اصطلاحا به آن فضاي رسانه اي «آلترناتيو» يا جايگزين مي گويند. يعني يک جريان اصلي رسانه اي داريم که شامل مطبوعات، خبرگزاري ها و صداوسيماست که براي فعاليت درآن بايد مجوز داشته باشيد و عمده مالکيت، مديريت، سياست‌گذاري و قانون‌گذاري آن با حکومت بوده و اقتصاد آن هم متکي به حکومت است و از آن طرف جريان رسانه هاي «آلترناتيوي» داريم که مصداق هاي آن را در شبکه هاي اجتماعي مي بينيد.
«نمکدوست» تاکيد مي کند: خوشبختانه اين فضاي «آلترناتيو» تا به اين حد تحت تاثير حکومت، حاکميت و سياست‌گذاري اش نيست و مردم آنجا خيلي احساس آزادي بيشتري مي کنند. به عنوان مثال اگر بنده مطلبي در روزنامه رسالت بنويسم، ممکن است باعث شود اين روزنامه مطابق قانون تحت پيگرد دادگاه قرار بگيرد اما اگر همين مطلب را در فضاي مجازي خودم بنويسم هيچ کس کاري به من نخواهد داشت، البته اين خيلي خوب است، اما باعث مي شود که رسانه هاي جريان اصلي چنان که بايد نتوانند فعاليت حرفه اي شان را انجام بدهند و طبعا اين به زيان رسانه هاي جريان اصلي تمام مي شود. به هيچ عنوان نمي گويم که آن فضاي دوم يعني شبکه هاي اجتماعي محدود شود، منظورم اين است که اين امر، وضعيت نابرابري را ايجاد مي کند که رسانه هاي جريان اصلي مشروعيت خودشان را در نزد افکار عمومي از دست مي دهند. آنچه افکار عمومي مي خواهد در رسانه هاي جريان اصلي پيدا نمي کند درحالي که آنچه مي خواهد تا حدود زيادي در فضاي رسانه هاي غيررسمي پيدا مي کند.»
او بر اين اعتقاد است که دولتمردان و وزرا و وکلاي ما بسيار خود را نسبت به فضاي شبکه اي و غيررسمي پاسخگوتر مي دانند زيرا در پس زمينه ذهني شان گويا آن رسوب ۲۰۰ساله که رسانه هاي جريان اصلي بايد در دستگاه تبليغاتي باشند، باقي مانده و خودشان را چنان که بايد متعهد به رسانه هاي جريان اصلي نمي دانند اما متقابلا خيلي احساس مي کنند که بايد جوابگوي اتفاقي باشند که در فضاي مجازي و شبکه ها و پيام رسان ها اتفاق مي افتد و بسيار نسبت به فضاي شبکه هاي اجتماعي در قياس با رسانه هاي جريان اصلي حساس ترند.
ناگفته پيداست که فضاي رسانه هاي اصلي ما متعلق به حاکميت بوده و به بودجه هاي حکومتي وصل اند و براي ادامه حيات اتکا چنداني به بازار و مناسبات بازار ندارند. اين باعث مي شود که محتوايشان را رايگان ارائه بدهند، «نمکدوست» تاکيد مي کند: در هيچ کجاي دنيا چنين مسئله اي وجود ندارد. يعني همه خبرگزاري ها و رسانه هاي ما نه تنها محتوايشان رايگان است بلکه محتواي ديگران را هم رايگان منتشر مي کنند، کما اينکه خيلي از روزنامه هاي ما نسخه پي دي اف شان را رايگان روي خط مي گذارند. خب وقتي که وضعيت اينگونه است و خود ما محتوايمان را اينگونه ارائه کرده و چيزي به اسم حق مولف را رعايت نمي کنيم، خود به خود مردم بعد از يک مدتي احساس مي کنند چرا بايد روزنامه بخرند؟
او در پاسخ به اين پرسش که چقدر فضاي مجازي به اين امر دامن زده؟ عنوان مي کند: «اساسا اين اتفاق در فضاي مجازي رخ مي دهد، من نوعي به محض اينکه مطلبم در رسانه چاپ شود، آن را در صفحه شخصي خودم قرار مي دهم، اين باعث مي شود که مردم با خود بگويند چرا بايد روزنامه بخرند؟ طبعا محتواي روزنامه هم به خاطر محدوديت هايي که وجود دارد تأمين کننده نياز مخاطب نيست و از طرفي خودمان همين محتواي توليدي را رايگان منتشر مي کنيم و يا آنچه مردم مي خواهند در فضاي مجازي گفته مي شود.»
* مطبوعات آينه زندگي اجتماعي مردم او اذعان مي کند: «انواع محدوديت ها بر رسانه ها اعمال مي شود، تيراژ برخي روزنامه ها به عدد ۵ هزار نسخه نمي رسد، حالا آنچه من نوعي در اين روزنامه بگويم، بلافاصله متهم مي شوم به اينکه کار خلافي انجام داده ام و بايد بروم در دادگاه مطبوعات جواب بدهم و بسياري از پيامدها را تحمل کنم، اما به عنوان مثال يک فرد مشهور و چهره اي که چندين ميليون فالوئر دارد، همان مطلب را مي نويسد و کسي، کاري به او ندارد. اين خوب است که کسي به آن فرد در شبکه اجتماعي کاري ندارد اما بايد فضا را متعادل کرد. اگر مطبوعات و صداوسيما محتواي انتقادي عليه ارکان حکومت از قوه مقننه و مجريه دارند، بايد با همان تسامح شبکه هاي اجتماعي، رفتار شود. اجازه بدهند مردم احساس کنند که مطبوعات آيينه زندگي اجتماعي آنهاست.»
مطابق اظهارات «نمکدوست» ما در موقعيت متناقضي قرار داريم، اين وضعيت متناقض واقعا تراژيک است و بر حرفه اي هاي ما محدوديت هاي فوق العاده اي اعمال مي شود و نمي توانند کاري انجام بدهند درحالي که اگر شما محتوايي داشته باشيد و بخواهيد منتشر کنيد، هيچ احتياجي به اجازه از جايي نداريد. مي‌خواهم بگويم محدوديت هاي بسياري بر رسانه هاي جريان اصلي تحميل مي شود در حالي که اين محدوديت ها در عمل منتفي شده اند. اين ماجرا به زيان رسانه هاي جريان اصلي و خبرنگاراني تبديل
مي شود که اميدشان اين بوده که در رسانه هاي جريان اصلي فعاليت کرده و به کار آگاهي بخشي و اطلاع رساني بپردازند.
بي ترديد مادر پليدي هاي عرصه روزنامه نگاري ايران همين مالکيت و مديريت حدود ۲۰۰ ساله حکومت بر رسانه هاست، يعني ملاک و معيارهاي پيشرفت روزنامه نگاري الزاما متکي به رفتارهاي حرفه اي نيست. به عنوان مثال انتخابات مي شود، ناگهان دولت و شهردار عوض مي شوند و آن کس که مي آيد، تيم رسانه اي خودش را مي آورد. اينجا مهم نيست که چه کسي به لحاظ حرفه اي بهتر است، مهم اين است که چه کسي به لحاظ سياسي نزديکتر است اما به رغم همه اين مسائل برخي معتقدند مرگ مطبوعات کاغذي نزديک است چه در ايران و چه در جهان. «نمکدوست» براين باور است که اين سير در جهان کند شده، ما حدودا از ۲۰۰۵ ديديم که تيراژ مطبوعات کاغذي در کشورهاي مختلف دنيا ناگهان شروع به سقوط کرد، خارج از ايران تلاش کردند قدري از سرعت کاهش شمارگان بکاهند و در اين زمينه تدبيرهايي اتخاذ کردند، از برقراري پيوند بين نسخه کاغذي و ديجيتال که امري بديهي بود تا ابتکار ايجاد باشگاه ها و کلوپ هاي مختلف، اين ها باعث شد مخاطبان را درگير فرآيندهاي جذاب تازه اي بکنند و مجالي داد که مطبوعات کاغذي خودشان را تا حدودي با شرايط جديد منطبق بکنند بنابراين اگرچه کاهش شمارگان کاغذ امر واقعي هست ولي سرعت آن به اندازه سال‌هاي ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۰ نيست.
اين استاد علوم ارتباطات تصريح مي کند: «ما در ايران به دقت موضوع را بررسي نکرده و به دنبال راه حل نرفتيم دليل اصلي آن حکومتي بودن بخش وسيعي از مطبوعات و مديريت و مالکيت توسط دولت است، اين باعث شد مطبوعات خودشان را از تعريف بر مبناي قاعده هاي بازار، بي نياز ببينند و بخش بزرگي از رسانه ها به دليل اتکا به حکومت و اينکه درآمدشان را از سازوکارهاي حکومتي اخذ مي کردند به فکر چاره نيفتند و به همين خاطر در سال‌هاي اخير که وضعيت اقتصادي متلاطم شده، ناگهان شبکه هاي اجتماعي هم توسعه پيدا کرده و کل رسانه هاي ما و نه فقط مطبوعات با بحران مخاطب مواجه شده اند. طي يک‌سال و نيم گذشته بحران کاغذ هم تيشه به ريشه مطبوعات زد و کار به جايي رسيد که قيمت کاغذ باطله به مراتب از قيمت تک فروشي روزنامه ها بالاتر رفت و بعدهم نبود کاغذ باعث شد که روزنامه ها تيراژشان را نه براساس نياز خودشان بلکه براساس ميزان تهيه کاغذ از طريق نظام دلالي و واسطه گري در نظر بگيرند. بارها ديديم که مديران موسسات مطبوعاتي ما صبح را آغاز کردند بدون اينکه بدانند مي توانند به خاطر کاغذ منتشر شوند، يا خير. بنابراين ممکن بود تيراژ يک روزنامه، امروز ۲۰ هزار و فردا ۳۰ هزار نسخه باشد، چون اساسا ديگر مديريت و کنترلي بر کاغذ نبود و اين وضعيت کماکان هم ادامه دارد.»
اما «محمود مختاريان» از جمله روزنامه نگاراني پيشکسوتي است که چندان مشکل کاغذ را در شکل گيري بحران مطبوعات مهم ارزيابي نکرده و بر اين باور است که ما با تحولات رسانه هاي جهان پيش نرفته ايم،بايد نيازشناسي کنيم. هميشه مي گوييم مشکل کاغذ و جذب مخاطب داريم ولي بايد عملکرد خودمان را هم ببينيم.
او به روزنامه رسالت مي گويد: «در هر ثانيه ۴۸ هزار توئيت و ۱۰هزار عکس جديد روي اينستاگرام قرار مي گيرد و ما برمبناي اين تحولات حرکتي نکرده ايم. مردم ما روزنامه نمي خرند تا خبرهاي باطله ديروز را بخوانند زيرا تمام خبرها در شبکه هاي اجتماعي گفته مي شود. اما شرط حيات مطبوعات کاغذي اين مسائلي است که اشاره مي کنم: اول اينکه صد درصد مطبوعات کاغذي ما مفصل نويسي دارند که اين امر سم مهلک است. دوم دولتي بودن نشريات ماست. شما چه روزنامه اصلاح طلب و چه اصولگرا را بگيريد، فرقي ندارد، با يکديگر متفاوت نيستند و متاسفانه خودسانسوري هم وجود دارد. از طرفي ارزش افزوده و توليد محتواي ما ايراد دارد و به عبارت ديگر کپي- پيست مي کنيم. تربيت نيروي انساني هم پاشنه آشيل ماست.»
او با طرح اين پرسش که چقدر در فضاي امروز روزنامه هاي ما سراغ دغدغه هاي مردم مي روند و چقدر پيگير منافع جناحي خودشان هستند؟ مي گويد: «يکي از اشتباهات ما اين است که رسانه ها فقط بر روي مطالب سياسي تمرکز مي کنند در صورتي که مسائل اجتماعي در تحولات جامعه اثربخش ترند. از سوي ديگر ما نزديک به ۳۰ نوع روزنامه نگاري داريم، از روزنامه نگاري شهروندي و صلح تا روزنامه نگاري تحقيقي و پاورقي نويسي و غيره و ما فقط چسبيده ايم به شيوه هاي تکراري و آنگاه ار مخاطب انتظار همراهي داريم.»
اين روزنامه نگار پيشکسوت، فارغ از مباحث مطرح شده، بزرگترين مشکل روزنامه ها را مربوط به شوراي سردبيري مي داند به دليل اينکه سردبير بايد چينش، سوژه يابي، سوژه شناسي، مخاطب شناسي، مخاطب يابي و تيم سازي بلد باشد. گرافيک را عالي بداند و عکس را بشناسد و البته بر کار رسانه مسلط باشد.
* نشريه بايد بوي سردبيرش را بدهد
او با با نقل قولي از غربي ها مي گويد: «يک نشريه بايد بوي سردبيرش را بدهد.» يعني سردبير، حکم فرمانده را دارد. در همه جاي دنيا، يک خبرنگار ۱۰ سال کار خبر انجام مي دهد و از
۱۰ سال به بعد دبير سرويس مي شود و از ۲۰ سال به بعد شايد وارد شوراي سردبيري شود. بعد ما يک فرد نابلد را به عنوان سردبير
مي گذاريم و مي گوييم چرا کسي روزنامه نمي خواند. خب نوع اداره ما مشکل دارد. طبعا کسي هم که مي‌خواهد مسئوليت روزنامه را بدست بگيرد بايد کاربلد باشد. کسي که کاربلد نيست، نمي تواند مخاطب هم جذب کند.»
مي گويند، رسانه مکتوب، رسانه اول جهان است، در حال حاضر نشنال جئوگرافيک ۱۱ ميليون تيراژ دارد و به ۲۲ زبان منتشر
مي شود. روزنامه ها در کره جنوبي ۲/۵ ميليون تيراژ دارند. در هند ۳۰۰ ميليون تيراژ و در ژاپن روزانه ۸۶ ميليون روزنامه منتشر
مي شود اما رمز ماندگاري آنها چه بوده است؟
مختاريان عنوان مي کند: «اين روزنامه ها مردم را فراموش نکرده اند
و پر از تحليل اند. در حال حاضر ما ۳۰۰ روزنامه و ۱۱ هزار امتياز داريم آيا روزنامه هاي ما پر از نقد، ستون و تحليل هستند؟ رسانه قدرت ملي است و رسانه مکتوب به خاطر نقد برترين رسانه است اما ما خوب عمل نکرده ايم. مدتي قبل يکي از مسئولين وزارت ارشاد سخني را مطرح کرد که وحشتناک بود، او گفت در خيابان جمالزاده تهران، يک آپارتمان ۴۰ تا ۵۰ متري هست که در آنجا
۴ تا ۵ روزنامه هستند که ستون هاشان را با يکديگر جابه جا
مي کنند. اساسا تيتر زدن هايمان هم براي مخاطب جاذبه ندارد.غربي ها مي گويند، حروف، پياده نظام است و عکس نقش پشتيباني را دارد و تيتر، بمباران است. يک اتفاق بسيار بدي مدتي قبل افتاده بود، که ۴۵ روزنامه کشورمان، عکس اولش يکي بود. آيا ما در چنين فضايي انتظار داريم مردم روزنامه بخوانند؟»
او مي گويد: برخي مشکلات روزنامه ها را به گردن فضاي مجازي مي اندازند اما شما نمي توانيد با فضاي جديد مبارزه کنيد. بزرگترين کوچ بشر به تلگرام اتفاق افتاده است. ما نمي توانيم فضاي مجازي را به چشم تهديد ببينيم زيرا فرصت است. بالاخره اين فضا وجود دارد، ما نبايد مقابله کنيم بايد همپاي اين فضا حرکت کنيم و دست به سانسور نزنيم. آن هم در شرايطي که سليقه اي سانسور مي کنيم.
* ما براي رضاي کساني کار مي کنيم که مرتب ما را ترسانده اند
«علي اکبر قاضي زاده» هم از ديگر پيشکسوتان روزنامه نگاري معتقد است: وضع موجود نه گناه فضاي مجازي است و نه گناه مردم. او به رسالت مي گويد: «ما ظرف سه دهه گذشته به همه چيز فکر کرده ايم
غير از مخاطب، گويا ما براي رضايت سردبير و مديرمسئول، محتوا توليد مي کنيم نه مخاطب. من کاري به آمريکا، سوئد، فرانسه و ژاپن ندارم، همين کنار گوش ما هندي ها هنوز روزنامه هايي با تيراژ چند ده ميليوني دارند. همين پاکستاني ها، روزنامه «جنگ» را دارند که از شمار تيراژش سرتان سوت مي کشد. افغان ها هم وضعيت روزنامه هايشان خيلي بهتر از ماست. در اين سال‌ها ما ارتباط مان را با مخاطب مان از دست داده ايم. چرا وقتي ارتباط‌مان را با خواست، نياز، گرايش و سليقه و علاقه مردم قطع کرده ايم، انتظار داريم آنها روزنامه بخرند؟»
او ادامه مي دهد: ما مخاطب را فراموش کرده ايم و به مسائل سياسي چسبيده ايم و عامل ديگر هم قانون مطبوعات ماست، اين قانون به هر فردي با يک‌سري شرايط خاص مجوز انتشار روزنامه مي دهد، از طرف ديگر ناشر ما با روزنامه بيگانه است و از گزارش نويسي و تکنيک هاي خبري سر درنمي آورد و نمي داند جذب مخاطب چيست، آن وقت همه تقصيرها را به گردن فضاي مجازي مي اندازيم. آيا ما تنها کشوري هستيم که داراي چنين فضايي است؟ آمريکايي ها و اروپايي ها در اين زمينه از ما جلوترند، چطور روزنامه اين کشورها هنوز پرتيراژند؟ ما که ديگر از کل جهان متمدن جلوتر نيفتاده ايم ، چرا نمي خواهيم قبول کنيم که مخاطب مان را از ياد برده ايم و براي رضاي کساني کار مي کنيم که مرتب ما را از مصلحت هايي ترسانده اند که معلوم نيست اين مصلحت ها را از اصل چه کسي گذاشته است؟»
قاضي زاده، معتقد است: «معيارهاي روزنامه نگاري از تانزانيا تا آلاسکا و ازکانادا تا بورنئو شمالي، يکي است منتها حلقه مفقوده ما مخاطب است.»
کار رسانه فقط پاسخگويي به يک نياز نيست، رسانه بايد به سه نياز پاسخ بدهد، اول «اطلاع رساني»، دوم «دانش افزايي» و سوم «سرگرمي» و از منظري ديگر، رسانه دو کارکرد دارد، يا به نياز مخاطب پاسخ مي دهد و يا نيازي براي او مي سازد.
در همين رابطه «فريدون صديقي» از اساتيد برجسته روزنامه نگاري به رسالت مي گويد: «رسانه هاي ما به دلايل عديده اي به هيچ کدام از نيازهاي مخاطب نمي پردازد بنابراين چاره کار در پاسخ دادن به نياز مخاطب است، اگرچه گاهي روزنامه ها به موضوعات مخاطب پسند
مي پردازند، اما اين موضوعات در سطح مي ماند و به عمق نمي رسد. درون کاوي و رازگشايي صورت نمي گيرد در نتيجه مخاطب به دليل تنوع شبکه هاي اجتماعي و دستيابي به فضاي برون مرزي، نيازهايش را از جاي ديگري تأمين مي کند. در واقع مديريت کلان رسانه هاي ما به علت کم توجهي به مخاطب داخلي، فضايي را ايجاد کرده که مخاطب را خواسته يا ناخواسته به ديدن، شنيدن و خواندن رسانه هايي که عموما برون مرزي بوده و فضاي مجازي است، حوالت داده اند.
به اعتقاد او موفقيت رسانه در گروي آن است که بتواند پاسخگوي نياز مخاطبش باشد، ما سايت هاي خبري و خبرگزاري هم داريم، اين ها که ديگر در شمار مطبوعات کاغذي نيستند، اما همين ها نيز موفقيتي نداشته و بازديدکننده اي ندارند، پس مشکل از موضوع و محتوا و پرداخت است. ضمن اينکه رسانه ها از طرح بخشي وسيعي از موضوعات، محروم اند و نمي توانند به آن بپردازند.

نویسنده : مرضيه صاحبي |
برچسب ها
به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : 0
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط رسالت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.