ماه کي کامل شد؟ | روزنامه رسالت
شناسه خبر : 5589
  پرینتخانه » فرهنگی تاریخ انتشار : ۱۸ تیر ۱۳۹۸ - ۹:۱۲ | 264 بازدید |
نقدی بر آخرین فیلم نرگس آبیار

ماه کي کامل شد؟

شايد همه شما با ديدن تيزر تبليغاتي فيلم و آهنگي که محسن چاوشي براي آن خوانده است ، تصور مي‌کرديد که با فيلمي تماما عاشقانه طرفيد، منتها در فضاي بومي و محلي و قطع به يقين همه شما هم با اتمام فيلم به اين برداشت رسيديد که اين فيلم نه تنها عاشقانه نبود که عشق را هم قرباني کرد و به مسلخ برد.
ماه کي کامل شد؟

| صفورا ترقي |
شايد همه شما با ديدن تيزر تبليغاتي فيلم و آهنگي که محسن چاوشي براي آن خوانده است ، تصور مي‌کرديد که با فيلمي تماما عاشقانه طرفيد، منتها در فضاي بومي و محلي و قطع به يقين همه شما هم با اتمام فيلم به اين برداشت رسيديد که اين فيلم نه تنها عاشقانه نبود که عشق را هم قرباني کرد و به مسلخ برد.
شايد شروع فيلم عشق در يک نگاه را روايت کند و به مخاطب اين حس را منتقل کند که حميد عاشقي دل‌خسته است و براي فائزه شعر مي‌گويد و پس از يک‌سال مخالفت مادر فائزه که دو فرزندش را در نبود پدر با خون دل بزرگ کرده است ، بالاخره به خواستگاري مي‌آيد . ولي براي من مخاطب ،اين نوع عاشقي که با وجود اين همه تفاوت فاحش فرهنگي ، فرد را چنان از خود بيخود کند که يکسال، از جنوب کشور براي رسيدن به معشوقش به تهران بيايد تا سرانجام به مراد دلش برسد، قابل هضم نيست ! خصوصا که مادر حميد از همان ابتدا قيافه مخالف و ناراحت و ناراضي دارد و خيلي واضح به فائزه مي‌گويد که شما به درد هم نمي‌خوريد و هزاران شرط و شروط عجيب مي گذارد!
به هرحال اين دو ازدواج مي‌کنند و همان فرداي ازدواج، پليس خود را وارد بازي مي‌کند و فائزه تازه مي‌فهمد که حميد را نشناخته است . پس از به دنيا آمدن فرزند اول اين دو ، فيلم وارد فاز دوم شده و نمايي را از زندگي حميد در قوم بلوچ به نمايش مي‌گذارد. رسم مهمان نوازي آنها و بزغاله اي که تنها دارايي شان است براي مهمان سر مي‌برند … و البته فقري که از تمامي لوکيشن‌ها
سرريز شده است . در وسط همين فقر و زندگي پايين روستايي ، مادر حميد طلا براي نوه اش کادو مي‌دهد ! و خب اين قابل تامل است . بلافاصله نيروهاي امنيتي به خانه وارد مي‌شوند و اسلحه و مهمات فراواني کشف مي‌شود و شايد اينجا تعجب مخاطب از بين برود که به خاطر همکاري اين خانواده با گروه‌هاي قاچاق و درآمد حاصله از آن ، چنين کادويي عجيب هم نيست .
البته حميد و خانواده اش اينجا به فائزه اين اطمينان را مي دهند که از کار برادرشان خبر نداشته و راهشان از او جداست ، ولي در ادامه فيلم مي بينيم که همگي (به جز عموي خانواده که تا انتهاي فيلم تنها مخالف واقعي عبدالمالک در فيلم است) در اين پروژه به نوعي همکاري دارند.
فائزه با وضعيت دستگيري برادر حميد و قاچاقچي بودن برادر ديگر، احساس خطر مي کند و به تهران باز مي گردد و با حميد به اين تصميم مي رسد که از ايران خارج شوند تا خانواده خود را از اين خطرات دور نگه دارند و حميد تنها گزينه روي ميزش پاکستان و گرفتن پناهندگي از آن کشور است . مادر فائزه کاملا مخالف است، ولي کاري از او برنمي آيد و نه تنها فائزه، بلکه پسرش شهاب را هم در اين راه از دست مي دهد.
با ورود فائزه و شهاب فاز سوم فيلم شروع شده و سبک رانندگي ماشين ها و افراد مسلح و فضا ،تماما ترس و دلهره و ورود به دنياي خشونت و قاچاق و ترور را تداعي مي‌کند . جالب است که در اين فضاي خشونت و فقر مطلقي که از تمام صحنه ها مي جوشد ،
برادر فائزه عاشق آنجا مي شود و حس بودن در يک کشور غربي را دارد و با اولين پيشنهاد حميد براي کار در کراچي ماندگار شده و بي خيال تمام غصه هاي مادرش مي شود و چنان در خوشي غرق است که حتي يکبار هم نمي بينيم حال خواهرش که در همان کشور است را هم بپرسد!
فائزه مي ماند با قصري بزرگ و کل خانواده حميد در پاکستان که همه بدون اطلاع او به آنجا آمده بودند و اين سوال بي جواب براي مخاطب باقي
مي ماند که اگر خانواده عبدالمالک با او همراه و هم صدا نيستند ، پس آنجا چه مي کنند ؟! و رفت و آمد
ماشين هاي مسلح و اسلحه هاي قاچاق و برادرهايي که اتفاقا همگي در کنار هم هستند و باخبر از کارهاي يکديگر و به زعم خود در راه هدفشان شهيد هم داده اند !
تا اينکه در رستوران با تماس تلفني مادر فائزه، متوجه عمليات عبدالمالک ريگي مي شويم و با اندکي توجه مي فهميم که عبدالمجيد برادر عبدالحميد همان عبدالمالک ريگي تروريست معروف جندالله است که اين فيلم کوشيده است تا جاي ممکن او را نه تروريست ،بلکه مجاهد جا بيندازد.
ظاهر حميد ديگر ظاهر شهري ندارد ! سبک پوشش و ريش‌هاي او تداعي‌گر حضور او در همان گروهک است و به مرور شاهد تغييراتي در تفکراتش مي شويم
و حسرتي که در بيانش نسبت به برادرش دارد ! اينکه عبدالمجيد شجاع است و جسارت دارد ولي حميد نه … ترسو است و به خاطر همين ترس و البته مثلا عشقي که به فائزه دارد، مي خواهد به کشوري ديگر برود .
فيلم وارد فاز ايدئولوژيک مي شود ! عبدالمجيد خود را منجي و امير منطقه مي داند و مي گويد خواستار احقاق حقوق بلوچ است . جنايت ها و قتل‌هاي خود را در قالب جهاد در راه خدا و رسول الله مطرح مي‌کند و چهره اي عارفانه از او به نمايش گذاشته مي‌شود
که با استناد به آيات و روايات ، اسلام را ديني براي ابراز خشونت عليه ديگران معرفي مي کند ! اينکه هر که با ما نيست عليه ماست و هرچه ما بيشتر بکشيم ، بيشتر از فساد زمين کم مي کنيم و البته که قدرتمندي اسلام را به نمايش مي گذاريم .
و متاسفانه در اين فيلم نه تنها هيچ کس نيست که به اين شبهات پاسخ دهد و بگويد اين تحريف آيات و روايات و اين برداشت خلاف واقع است، بلکه روند فيلم به گونه اي است که مخاطب او را مجاهدي تصور مي کند که فوقش در انتخاب روش اشتباه کرده باشد.
دوربين در اين فيلم تماما همراه با عبدالمجيد و همراه با خشونت هاي عريان و علني اوست .چه در فيلم‌هاي ويدئويي که فائزه از محل اسکان آنها پيدا کرد و ديد، چه در پخش آنلاين صحنه سربريدن برادرش از شبکه العربيه جلوي خانواده و سر سفره ، چه در صحنه غذا دادن حميد به تمساح ها و انداختن مرغ‌هاي زبان بسته به کام او و چه حتي در صحنه عبور فائزه از بازار گوشت و کشتارگاه مانند براي تلفن زدن به شهاب .
اگر هدف آبيار ، جدا کردن قوم بلوچ و طايفه ريگي از اقدامات آنان بود ، به عمد يا به سهو موفق نبوده است و ما در فيلم ، هرگز شاهد هيچ‌گونه مخالفت واقعي و عملي با او نبوديم؛ هرچه بود صوري و ظاهري بود و در نهايت نيز همه آن مخالفان، استدلال هاي ريگي را پذيرفته و با او در راهي که انتخاب کرده بود ، همراه شدند، آنچنان که حتي جان خود را نيز فدايش کردند!
عموي خانواده که تنها با خواندن آيات قرآني، نصيحت گونه مي گويد کارتان درست نيست . مادر خانواده که گرچه به زبان مي گويد مخالف است،ولي قتل و جنايت هاي او را برآمده از فقر و بيکاري منطقه مي داند و به صورت ضمني بر کارهاي او مهر تاييد مي زند و تا انتهاي فيلم نيز همراه اوست تا جايي که به پاکستان هم کوچ مي کند!
فائزه که فقط با ديدن فيلم‌ها اشک مي ريزد و تنها کاري که به ذهنش مي رسد اين است که شهاب را از اين مهلکه نجات دهد و فرارش با همکاري مادر و عموي حميد آنچنان بي نقشه و تصنعي است که در همان ابتداي کار با شکست مواجه مي شود و اصلا به دل نمي نشيند . فضاي فيلم و فقر و نداري گويا توجيهي است براي اينکه بگويد نهايت اين سبک زندگي ، چيزي نيست جز قيام شخصيت هايي
مثل عبدالحميد و عبدالمالک .
حتي پليس امنيتي نيز در اين فيلم کاملا منفعلانه و بي تدبير نشان داده مي شود. درست است که نيروهاي امنيتي بارها در پاکستان مي توانستند عبدالمالک را بگيرند ولي نمي‌خواستند به زن و بچه ها آسيبي برسد ولي دوربين فيلم اين را نشان نمي دهد! دوربين ضعف و ناتواني تک تيرانداز را به رخ مي کشد !و از همه نچسب‌تر آنجا است که دو مامور امنيتي، در کشوري خارجي ، براي نجات فائزه ، هم خود و هم کل ماموريتشان را به خطر انداخته و به سبک فيلم هاي
هندي در بيمارستان جنگ و گريز خياباني راه مي اندازند!
در هيچ کجاي فيلم ،شاهد حتي يک صحنه يا ديالوگ نيستيم که مخاطب را از ارتباط شديد بين ريگي و غرب آگاه کند يا حتي مخاطب را وادارد که در اين مورد بينديشد ، بلکه از سخنان عبدالمجيد اينگونه برمي آيد که خود جهادگري مستقل است که آنچنان نفوذي در دنيا دارد که کارش راه بيفتد و مشکلي نداشته باشد ، در حالي که در مستندات موجود از جمله مصاحبه هاي صورت گرفته با عبدالحميد ، همکاري آمريکا با جندالله به وضوح و موکدا مورد تاييد قرار گرفته است . شايد فقط سکانس مربوط به سر بريدن شهاب از شبکه العربيه را آن هم به زور ،بتوان به عنوان سند همراهي عربستان و نه غرب به ويژه آمريکا با گروهک تروريستي جندالله محسوب کرد.
صحنه احساسي روضه هاي نيمه شب عبدالمجيد زير نور ماه و بيقراري و گريه هاي ياران او از سر اخلاص و اعتقاد ، اين سوال بي پاسخ را در ذهن مخاطب باقي مي گذارد که چگونه مي توان هم آنقدر شقي بود که به راحتي سر بريد و هم اينقدر دل رحم که با کلامي ساده، سيل از ديدگان جاري نمود؟
نکند تنها اسلام را بد فهميده اند و مظلومند ؟ نکند بقيه مبارزان جهادي هم بد فهميده اند اسلام را ! آيا هر جنگي به اسم اسلام و در راه خدا بودن جهاد است ؟ نکند جهاد واقعي اسلام با آنچه داعش و القاعده و طالبان و حتي صهيونيسم جهاد مي دانند و اتفاقا تمام آنها هم جنگ‌‌هايي اعتقادي است فرقي ندارد ؟! اصلا جهاد با آدمکشي مگر فرقي هم دارد؟!شايد هم در همين سکانس بود که ماه واقعيت ديگر پشت ابر نماند ، و بيرون آمد و کامل شد و چراغ تفکر را به روي ما گشود!
شبي که ماه کامل مي شود ، کمالش با اتمام قتل فائزه است ! با تکميل مفروضات ذهني حميد ، با مسلط شدن تفکر عبدالمجيد بر عبدالحميد و با همراهي دوربين با اسلحه و شليک عاشق روي معشوق در خواب غفلت ! او که به واقعيت تفکر جهادي شوهر پي نبرده و حاضر به همراهي با او نيست و مردن، حق اين غفلت اوست !
حتي نوشته پايان فيلم هم پر از اشتباه است و در واقعيت ،عبدالحميد نه تنها از جندالله اخراج نمي شود
که توسط دولت پاکستان به ايران تحويل و اعدام مي شود؛ واقعيتي که در فيلم نديديم. از چيزهاي ديگري که در واقعيت هست ولي در فيلم نيست ،
اين است که خانواده منصوري ، از دولت پاکستان خواستند فرزندان فائزه منصوري و عبدالحميد ريگي به ايران برگردانده و براي خفه کردن اين جريان در نطفه، با ايران همکاري داشته باشند که خب اينها کاملا برعکس در فيلم به نمايش گذاشته شد .
و خلاصه آنکه ، خانم آبيار گفته اند هدفشان از اين فيلم ،تنها نمايش ظلم به سه زن بوده است، پس ديگر جاي هيچ گله اي باقي نمي ماند که چرا اشاره اي به دستگيري ريگي نشده است تا اقتدار ايران بر تروريسم به نمايش گذاشته شود ؟! يا شايد هم از نگاه ايشان اينها تروريست نبودند؟ محصول فقر و بي عدالتي در کشور بودند و حق داشتند جنايت کنند!

نویسنده : صفورا ترقي |
به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : 0
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط رسالت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.