شناسه خبر : 3895
  پرینتخانه » اجتماعی, اسلایدر تاریخ انتشار : ۱۹ خرداد ۱۳۹۸ - ۰:۳۷ | 191 بازدید |
گزارش رسالت از علل و ابعاد ترویج شایعه و یک کلاغ، چهل کلاغ در جامعه ایران؛

یک‌راست چهل دروغ

آیا شنیده اید «بنزین قرار است گران شود؟» راست می گویند «پسر روحانی سه تابعیتی است؟» هیچ می دانستید « قرار است قحطی شود؟» خبر دارید که «دختران هم باید به سربازی بروند؟» آیا می دانستید«سیل ویرانگر ماه های گذ شته، حاصل بارورسازی ابرها بوده؟» شنیده اید که «دولت در پشت پرده با افزایش قیمت دلار همراهی می کند؟
یک‌راست چهل دروغ

مرضيه صاحبي
آیا شنیده اید «بنزین قرار است گران شود؟» راست می گویند «پسر روحانی سه تابعیتی است؟» هیچ می دانستید « قرار است قحطی شود؟» خبر دارید که «دختران هم باید به سربازی بروند؟» آیا می دانستید«سیل ویرانگر ماه های گذ شته، حاصل بارورسازی ابرها بوده؟» شنیده اید که «دولت در پشت پرده با افزایش قیمت دلار همراهی می کند؟»….. و هزاران خبر غیررسمی دیگر که ناگزیر از شنیدنش هستیم. فرقی نمی کند اختلاس و فرار فعالان اقتصادی باشد یا ازدواج و طلاق و مرگ چهره های مشهور که گاه تشخیص درست و یا غلط بودنش به آسانی ممکن نیست.
دیر زمانی‌است جامعه ۸۰ میلیون نفری ما تصور می کند، برگ برنده اش همین «شنیده هاست» که در فضای مجازی بازنشر
می شود و آتش شایعات را شعله ور می سازد. یک روز می شنوند بنزین قرار است، گران شود. این شایعه مثل یک بمب ساعتی در جامعه منفجر می شود، دولت چندین بار تکذیب می کند و مردم مصمم تر از همیشه در جایگاه های سوخت می مانند و ایستگاه پر تقاضای صف‌ها طولانی به پایان نمی رسد. روز دیگر از گرانی دلار خبرهایی غیررسمی می شنوند و واکنش آنان تجمع در مقابل صرافی ها و تشکیل صف های عریض و طویل است و یا می شنوند قحطی در راه است، از ترس نایاب شدن به بازار هجوم می آورند و با خرید کالاهای اساسی و انبار کردن آن در منزل، به اضطراب درونی خود خاتمه می دهند. بی تردید عامل مشترك شكل‌گیری این نوع شایعات عدم شفاف سازی بوده و مصادیق آن بی شمار است. از «بارورسازی ابرها» به عنوان متهم ردیف اول بروز سیل تا طرح این ادعا که میان «شهر سوسنگرد و تاسیسات نفتی هورالعظیم باید یکی زیر آب برود»… گرچه هیچ دلیل مستندی در اختیار ندارند اما به روایات شفاهی و نوشتارهای مکتوب در شبکه های اجتماعی اکتفا و چه بسا اعتماد می کنند.
*سرعت شايعه، معادل ۶۰۰ کيلومتر در يک ساعت
مي گويند، برخلاف تصورات رايج، شايعه سازي و اعتنا به آن مختص جامعه ايران نيست بلکه در جوامع پيشرفته هم چنين پديده اي رواج دارد. سرعت شايعه را معادل ۶۰۰ کيلومتر در يک ساعت برآورد مي کنند و اغلب؛ موضوعات پرکشش و حساسيت برانگيز قابليت شايعه سازي را دارند. بررسي ها گوياي آن است که ميزان رواج آن با حاصل ضرب اهميت در ابهام موضوع برابري مي کند و اين مسئله باعث شده سيل شايعات در کشور ما فراگيرتر باشد.
طبعا اين پديده يک فرآيند اجتماعي بوده و به طور کلي امکان حذف و سانسور آن وجود ندارد و مردم هربار پيرامون اتفاقات مهم، حرف و سخن هاي غيرمستند را به طور پنهاني و در گوشي به يكديگر منتقل مي‌كنند. چرا که احساس مي کنند سيستم انتقال اخبار و اطلاعات از سوي رسانه ها بر اثر وجود سانسور به درستي فعاليت نکرده است. اما تعريف آن چيست؟ گردن آلپورت و لئوپستمن در كتاب روانشناسي شايعه به تعريف اين پديده پرداخته اند: «نظري عيني و مطلق كه مطرح مي شود تا شنونده به آن اعتقاد پيدا کند. به طور معمول از صحبت از شخصي به شخص ديگر منتقل مي شود.بدون آنكه نيازمند سطحي بالا از برهان و دليل باشد.» اين دو«در پي اثبات تفكرشان آزمايش معروفي را ارائه دادند ، بدين ترتيب كه عكسي را به فردي نشان مي دهند و سپس از او مي خواهند كه آنچه را ديده براي فرد ديگري مطرح كند. همچنين افراد بعدي وظيفه دارند آنچه را كه شنيده اند انتقال دهند. پس از اين كه موضوع ۶ يا هفت بار از فردي به فرد ديگر انتقال يافت، اطلاعات شخص آخر شباهت كمي با محتواي عكس خواهد داشت. بنابراين بعضي از شايعات از روي قصد وغرض ساخته و پرداخته و نوشته و توزيع مي‌شوند و برخي ديگر از روي تصادف و تعابير شخصي.»
ريفمن از ديگر متفكراني است که «شايعات مشهور دو دهه انگلستان ( ۲۰۰۰-۱۹۸۰) را بررسي کرده است. او نشان مي‌دهد که بسياري از شايعات مربوط به بيماري يا اختلاس و زد و بندهاي سياسي كه توسط رهبران آن کشور، در زمان خود به شدت تکذيب شده‌اند، در سال‌هاي بعد صحت آنها آشکار شده است. لذا شايعات را به صرف آنکه از طريق منابع غيررسمي منتشر مي‌شوند، نبايد دروغ تلقي کرد.»
*علل بروز شايعه
مي گويند علل بروز شايعات متعدد است. به عنوان مثال در ايام انتخابات براى فشار بر رقباى حاکم شاهد بروز اين پديده هستيم و يا در زمان جنگ به منظور تخريب روحيه حريف و تقويت روحيه همسنگران و يا در دوران بي خبري و مقاطعي که اطلاع رساني ها ناقص و مبهم است، شايعات ابعاد گسترده تري پيدا مي کنند.
حسين حق پناه که در حوزه‌هاي علوم اجتماعي، رسانه و ارتباطات پژوهشگر و محقق است، اعتقاد دارد که مسئله شايعه پيش از اينکه مرتبط با رسانه ها باشد، مرتبط با ارتباطات اجتماعي است. او در گفت‌وگو با روزنامه رسالت مطرح مي کند: «از ديرباز مسئله شايعه بين اجتماعات کوچک، فضاهاي خانوادگي و محيط هاي دوستانه رواج و پذيرش داشته، آن هم به خاطر ساختار روانشناسانه و اجتماعي شايعه است. به طورکلي مهمترين ويژگي شايعه، جنجالي بودن و تازگي آن است و طبعا حادثه اي غيرمترقبه و يا يک اتفاق عجيب و غيرمعمول در شايعه ها وجود دارد و اين باعث شده در گذشته هم بيشتر از يک خبرعادي پذيرش داشته باشند. اما با گسترش رسانه هاي جديد، ضريب نفوذ شايعه و تعداد و شدت آن بيشتر شده است، زيرا در حال حاضر همه ما با گوشي هاي هوشمند خود هر لحظه در معرض اخبار متعدد قرار داريم و يک نوع اشباع رسانه اي پديد آمدن، ما اصلا فرصت نمي کنيم که اخبار درست يا غلط را پردازش کنيم و در حقيقت سرعت انتشار شايعات از سرعت پردازش ذهني ما بيشتر بوده و همين سبب شده که شايعه ها خودشان را بيشتر نشان بدهند.»
كارشناسان و صاحبنظران بر اين باورند كه شايعه، بر مبناي يک جنجال و هياهوي بي‌اساس به وجود مي‌آيد و به فراخور حال منابع به وجود آورنده آن، ماهيت و قدرت تأثيرگذاري اش مي تواند جامعه را به سمت و سوي اضطراب و ناآرامي سوق بدهد. اما آيا مردم ساير کشورهاي جهان نيز همانند ما طرفدار شايعه هستند و به آن دامن مي زنند؟ طبيعتا در جامعه ما رسانه ها
در ارائه اطلاعات و خبررساني به پاي شايعه سازان نمي رسند چرا که شايعه مي‌تواند از يک منبع غلط يا از يک منبع درست ولي مبالغه آميز منشأبگيرد و اين پديده باعث شده، شايعه به يک سرگرمي و مسئله اي هيجان انگيز در ميان مردم ما بدل شود. از سوي ديگر در جامعه ايران خلأ «سواد رسانه اي» هويداست. حال آنکه در باب اهميت آن همين بس که يونسکو، معيارهاي سواد در دوره جديد را شامل «سواد الفبايي، سواد رايانه‌اي، سواد مالي، سواد عاطفي، سواد ارتباطي و سواد رسانه‌اي» دانسته است و مطابق اظهارات يونس شکرخواه؛ «سواد رسانه‌اي در يک تعريف بسيار کلي عبارت است از يک نوع درک متکي بر مهارت که براساس آن مي‌توان انواع رسانه‌ها و انواع توليدات آن‌ها را شناخت و از يکديگر تفکيک و شناسايي کرد. سواد رسانه‌اي مثل يک رژيم غذايي است که هوشمندانه مراقب است که چه موادي مناسب هستند و چه موادي مضر؛ چه چيزي را بايد مصرف کرد و چه چيزي را نه و يا اينکه ميزان مصرف هر ماده بر چه مبنايي بايد استوار باشد.»
حق پناه درباره رواج شايعات در کشورهاي توسعه يافته و سواد رسانه اي تصريح مي کند: «اتفاقا در کشورهاي ديگر هم شايعه و شايعه پراکني و باور به اخبار جعلي و دروغ رواج دارد. شايد معروف ترين نمونه آن بحث انتخابات رياست جمهوري آمريکا و ماجراي ترامپ بود که به شدت اخبار جعلي حول محور ترامپ و رقيب آن کلينتون گسترش يافت و بعد از آن شبکه هاي اجتماعي مختلف مثل فيس بوک و توئيتر اعلام کردند، در حال طراحي مکانيسم و سازوکارهاي هوشمندي براي مقابله با اخبار جعلي و شايعات هستند بنابراين مسئله اشباع رسانه اي و حجم بيش از حد اخبار و اطلاعات فقط منحصر به کشور ايران نيست اما يک تفاوت اصلي در فضاي رسانه اي کشور ما با ساير مناطق دنيا وجود دارد، اينکه در جوامع پيشرفته به موازات اتفاقات و شايعه پراکني ها، تمرکز زيادي بر سواد رسانه اي است و تلاش مي شود مخاطب با افزايش اين سواد، امکان مواجه انتقادي با اخبار و اطلاعات را پيدا کرده و با شنيدن هر خبري از خود بپرسد: آيا منبع موثقي دارد؟ آيا در اين خبر مکانيسم هاي شايعه وجود دارد يا خير و به همين دليل مقاومت در برابر شايعات افزايش پيدا مي کند، البته بايد بگوييم که در آنجا، شايعات پيشرفته تر و پيچيده تر مي شوند. در کشور ما، خلأ اصلي؛ مسائل حقوقي، اخلاقي و ساختاري رسانه هاست که در بسياري مواقع در برابر شايعاتي که پخش مي کنند مسئوليتي به عهده نمي گيرند و مخاطب هم به دليل اينکه سواد رسانه اي کافي ندارد خيلي راحت تر در معرض باور به شايعه ها و عمل به آنها قرار مي گيرد.»برخي از تحليلگران رسانه معتقدند که در برخي مقاطع مسئولين از رواج شايعات سود برده و به اين طريق زمينه سازي مي کنند تا کالايي را گران کرده و طرحي مشخص را عملياتي کنند. اين کارشناس ارتباطات و رسانه در اين رابطه توضيح مي دهد: «ما مسئله عدم شفافيت را داريم. عدم شفافيت بسياري از مسئولين و درگاه هاي انتشار اخبار و نهادهاي رسمي، فضا را آماده مي کند تا شايعات رشد کنند، چه از طرف کساني که مغرض هستند و چه از طرف مسئولين که کلي گويي کرده و حرفهايي را مطرح مي کنند که مبتني بر واقعيت ها و مسائل علمي نيست و اينکه ما گاهي اوقات مردم را نامحرم فرض مي کنيم و شفاف صحبت نمي کنيم، فضا را براي شايعه سازي فراهم مي کند اما نکته دومي که وجود دارد، اين است که اساسا اين خودش يک تکنيک است و به آن پيش بيني خود تحقق يافته مي گويند و همان قصه ملانصرالدين را براي ما تداعي مي کند که گفت سرکوچه آش مي دهند،
اين يک خبر جعلي بود اما ملانصرالدين ديد که مردم صف کشيده اند تا آش بگيرند و جالب اين است که خودش هم باورش شد و انتهاي صف ايستاد. به ويژه در خصوص برخي اتفاقات اقتصادي مثل گران شدن اجناس به نظر مي رسد که عمدا از اين تکنيک استفاده شده و شايعه مي کنند که قرار است کالايي مشخص گران شود و اين باعث زنجيره اي از واکنش ها در ميان عموم مردم شده و آنها به بازار هجوم مي برند و عملا آن شايعه به واقعيت تبديل مي شود.»
او در رواج شايعات، همه تقصيرها را متوجه رسانه ها ندانسته و اذعان مي کند: «نمي توانيم همه تقصير را لزوما گردن رسانه ها بيندازيم، زيرا رسانه ها به قدري متکثر شده اند که ديگر به راحتي نمي شود، فقط از رسانه هاي رسمي اخبار را شنيد. به نظرم مسئله اصلي را بايد به سياستگذاران و مديران رسانه اي در کشور متوجه کرد و تيغ نقد را به سمت آنان نشانه رفت، به اين دليل که آنها بايد از يک سو برنامه دقيقي را براي افزايش سواد رسانه اي مردم در نظر بگيرند و از طرفي شفافيت را هم در دستور کار رسانه ها و مسئولين قرار داده و مطالبه کنند. از همه اين ها مهمتر اين است که بايد رسانه هاي رسمي را تقويت کرد تا اخبار معتبر منتشر نمايند و در صورتي که شايعات را پخش کردند، با آنها به طور جدي برخورد شود تا اعتبار رسانه هاي رسمي ما زيرسوال نرود.»
*پيامد رواج شايعات از بي اعتمادي مردم تا اعتياد به اخبار پشت پرده
حق پناه با اشاره به پيامد رواج شايعات مي گويد: «مهمترين اتفاقي که مي افتد بي اعتمادي مردم است زيرا وقتي حجم شايعات زياد مي شود، مردم امکان اعتماد به رسانه هاي رسمي را از دست مي دهند. مثال معروف آن سيل است که رسانه هاي رسمي دچار چالش اعتماد مردمي شدند و در ساير مقاطع هم احساس کرده اند، رسانه ها پر از اخباري هستند که بعدها تکذيب مي شود. پيامد ديگر هم سطحي شدن فرهنگ عمومي است چرا که شايعات در حوزه هاي اعتقادي و ايدئولوژيک و سياسي معمولا بي مايه و کم مايه است و مردم مسائلي را قبول مي کنند که عمقي نداشته و واقعي نيست و مبتني بر همين شايعات و مسائل کم مايه و مبتذل است.»محمد لساني، از کارشناسان ارتباطات و رسانه و دبير اسبق شوراي عالي فناوري اطلاعات سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران هم در گفت‌وگو با روزنامه رسالت پيرامون پيامدهاي رواج شايعه عنوان مي کند: «شايعه عملا بافت ارتباطات جامعه را تحت تاثير قرار داده و در واقع يک گونه اعتيادزايي ايجاد مي کند يعني افراد احساس مي کنند مجاري غير رسمي نسبت به مجاري رسمي کارکرد، اطلاعات و اعتبار بيشتري دارند. به همين علت به اخبار پشت پرده معتاد مي شوند و به اينکه بدانند سرنوشت دلار و اقتصاد و يا ساير ماجراها به کجا مي انجامد زيرا از مجاري رسمي اطلاعات جزئي پيدا نمي کنند، به همين علت سراغ مجاري غير رسمي مي روند و پيامد اوليه اش در يک جامعه، بي اعتبار کردن رسانه هاي رسمي بوده و از طرف ديگر اعتبارزايي براي مجاري غيررسمي است. برهمين اساس رهبر انقلاب از آرايش جنگي سخن گفته اند، اين آرايش جنگي در حوزه رسانه يک تعريفي دارد و اتفاقا مکررا اشاره کردند که بحث جنگ نظامي مطرح نيست و اين آرايش جنگي بيشتر اقتصادي و رسانه اي و اطلاع رساني است. به اين معنا آرايش جنگي ما را ملزم مي کند که حواسمان باشد. اکنون عربستان و اسرائيل يگان هاي رسانه دارند و صدها توييتري و فعال فضاي مجازي با هويت هاي مجعول و غير واقعي پيام رساني مي کنند، اتفاقي که مي افتد، هراس افکني و عدم اطمينان نسبت به آينده است. طبعا براي يک نسل و ملت، اطمينان خيلي مهم است. در صدر اسلام و در زمان امام حسن (ع)، معاويه قبل از اينکه امام حسن (ع) صلح بکنند، شايعه صلح را ميان سپاهيان پخش کرد. يعني قرار بر رويارويي نظامي بود و اولويت و استراتژي امام اين بود که در صورت وجود ياوران و رزم جويان مطمئن به سمت رويارويي نظامي بروند اما معاويه، پاي نظاميان را سست کرد چون شايعه کرد که پشت پرده با امام حسن (ع) قرار است صلح بکنند و اگر جنگي شود شما براي هيچ هلاک مي شويد. معاويه از طريق نامه نگاري مخفيانه عنوان کرده بود که دارم با امام صلح مي کنم. به همين علت کارکردها و پيامدهاي شايعه بسيار متنوع است اما يکي از بحث هاي جدي آن دلهره و هراس آفريني و ابهام زايي نسبت به آينده است.»
اين کارشناس ارتباطات و رسانه در اين باره که چرا شايعات در جامعه ما تا به اين حد مقبوليت دارد و در مقابل مطالب منعکس شده در رسانه هاي همگاني با اين اقبال روبه رو نيستند؟ اين طور پاسخ مي دهد: «قياس رسانه هاي سنتي با رسانه هاي مدرن درست نيست. رسانه هاي سنتي؛ کارکردها و کژکارکردهايي دارند که اين قياس درست نخواهد بود و نکته ديگر اينکه حتي رسانه هاي جديد هم از شايعه درامان نيستند. اما اگر شايعه در جامعه اي به صورت مستمر داراي فراواني بالا باشد؛ آن جامعه ايرادات و اشکالاتي را ممکن است در حوزه مجاري ارتباطي خودش داشته باشد و اين مجاري بايد بازنگري شود. يا مثلا ممکن است جوامعي که از درجه بالاي حساسيت و يا احساسات برخوردار باشند، براي پاسخگويي احساسات و ارضاي نيازهاي خودشان دليل عقلاني پيدا نکنند پس جامعه از طرف خودش با يک رويکرد احساسي؛ دليل تراشي مي کند. يکي از کارکردهاي شايعات؛ دليل تراشي و بهانه جويي است. از طرفي فرمولي وجود دارد که نشان مي دهد، شايعه نتيجه اهميت ضربدر ابهام است. يعني آنجايي که يک موضوع مهم باشد و هيچ پاسخگويي و شفافيتي درباره آن نباشد، جامعه به ورطه شايعات کشيده مي شود پس ابتدا بايد ببينيم ما براي موضوعاتي که در نزد افکار عمومي و شبکه هاي اجتماعي مهم است، اين شفافيت اطلاع رساني را داريم يا خير. عدم اطلاع رساني به رواج شايعات مي انجامد و جدي نگرفتن رويدادها و رخدادها بستر شايعات است.» به عنوان مثال دولت حدود يکسال بي سخنگو بوده است. حال آنکه قرار بود بعد از چندين ماه سخنگويي براي دولت منصوب شود. لساني در اين باره مي گويد: همين بي سخنگو بودن يعني محدود کردن کانال اطلاع رساني، يعني دولت از همه آنچه که در موردش گفته مي شود، سعي مي کند پا پس بکشد و يا شفافيتي نداشته باشد. اين يک ذهنيتي براي طرف مقابل ايجاد مي کند، همين جواب به چرايي خودش شايعه است. ممکن است در بين خبرنگاران هم وجود داشته باشد و بگويند احتمالا عملکرد و کارآيي نبوده و هزاران مسئله ديگر را مطرح کنند. همين ابتداي امر بايد توجه را به سمت مجاري ها برد، اينکه چقدر اين مجاري ها به روز و به لحظه اند. شايعه در افکار عمومي تا تثبيت فاصله خيلي کمي دارد. گام اولش ترويج آن و گام دوم تثبيت است، معمولا دستگاه ها و نهادهاي ما بعد از دوره تثبيت وارد مي شوند. مثل آتشي است که به خانه اي گرفته و شعله ور شده و شما بعد از چند ساعت آتش نشاني را اعزام مي کنيد، اين امر نتيجه اي ندارد و مسئولين براي اينکه از زيربار مسئوليت شانه خالي کنند، مي گويند ما گفتيم. در واقع مي خواهند از خودشان مسئوليتي را مبرا کنند. اما در عرصه کف ميدان ما به شدت نياز به اعلام مواضع متعدد و متنوع داريم.»اين کارشناس ارتباطات و رسانه در ادامه با ذکر مثالي از «ساختار وزارت امور خارجه ايالات متحده سخن مي گويد که داراي چند سخنگوست و هر اتفاقي که مي افتد، سخنگوهاي مشخص، وجاهتي را ايجاد کرده و اعلام مي کنند که به عنوان ايالات متحده و ابر قدرت جهان درباره اين موضوع چنين موضعي دارند. به نظر مي رسد که خود شفافيت و اطلاع رساني يک وجاهت ايجاد مي کند. اما با اين وجود نمي توانيم بگوييم در کشورهاي پيشرفته، شايعه وجود ندارد چون اين پديده محصول اجتماع است. شايعه در گفت‌وگوي دو نفره دو خبرنگار و يا در گفت‌وگوي بين گروه هاي مختلف اجتماعي هم مي تواند وجود داشته باشد. اساسا جامعه خوب يا بد را اينگونه نمي توان تقسيم بندي کرد. آقاي ترامپ محصول فيک نيوزهاست و خودش عامل مبارزه با فيک نيوزهاست، يعني خودش برآمده از فضايي است که رسانه هاي اجتماعي اغلب ربوتيک و غيرانساني ايجاد کردند. در جامعه مدرن ابزار پخش شايعات همين شبکه هاي اجتماعي هستند. به همين دليل ترامپ ماحصل و نتيجه شايعات فضاي مجازي است اما از يک فضاي غيرانساني چرا که بعد از روي کارآمدن ترامپ، نهادهاي حقوق مدني، توئيتر و فيس بوک را به خاطر انتشار حجمي از اخبار دروغ و حواشي و انتشار حجمي از اخبار ربوتيک و مبتني بر نرم افزارها که انساني پشت آن نبوده، بسيار محدود کردند. بنابراين ما به هيچ عنوان قضاوتي در مورد جوامع
نمي کنيم، چون شايعه را محصولي طبيعي مي دانيم که در زمان اهميت يک موضوع و ابهام آن ايجاد مي شود، حالا اين امر مي تواند در جامعه ايران و يا آمريکا باشد.» اما بايد اين مسئله را در نظر داشت که شايعه در کجا کارکردهايش موثرتر است. در يک جامعه اي شايعه به اينجا ختم مي شود که افراد به لحاظ رواني راحت مي شوند. در جامعه اي ديگر، شايعه ابزار تفريح شده و راجع به شخصيت ها و حوادث لطيفه مي سازند و يا در جامعه اي ممکن است که با شايعه جنگ ايجاد کرده و نيروي دفاعي يک کشور را از بين ببرند و دولت جابه‌جا کنند، اين شايعه اي است که کارکرد سياسي دارد و بدتر اينکه به جاي دارا بودن پايه مردمي، توسط گروه هاي قدرت داخلي و خارجي ساخته شده و رواج پيدا مي کند. لساني با اشاره به اينکه شايعه جنبه ايجابي و سلبي دارد، مي گويد: «جنبه ايجابي براي تثبيت و تقويت يک هژموني و جنبه سلبي براي بنيان افکندن و در افتادن با يک هژموني استفاده مي شود. به عنوان مثال در حکومت شاهنشاهي، مشاور امنيتي محمدرضا پهلوي و يکي از مديران ارشد ساواک در هر دو بعد ايجابي و سلبي، مبتني بر آموزه هاي ساواک در ۴۰ سال پيش دستور کار خاصي را براي شبهه افکني در افکار عمومي طراحي کرده بود. به عنوان مثال شايعه کرده بودند که اگر در سوره بقره بگرديد و در يک روز خاص، مو پيدا بکنيد. نشان از اين است که شاهنشاه مي ماند و اين از جنبه ايجابي است. اما در حوزه سلبي بحث طرحي تحت عنوان «ماهان» بود که اين امر در مصاحبه مشاور امنيتي ساواک قابل جستجو است. ماهان بحث افتادن چهره حضرت امام راحل بر روي ماه است. هدف اين بود که مذهبيون را افرادي خرافي و زودباور جا بزنند و جامعه نسبت به آنها در يک رفتار عقلاني پا پس بکشد و مرز خودش را از مذهبيون جدا بکند. براي همين شايعه دو کارکرد درحوزه تثبيت و در حوزه تخريب يا تضعيف دارد.»
* با شايعه مي شود غول چراغ جادو درست کرد
اما آيا امروز مسئولان از اين شايعات در جهت منافع خود بهره مي برند؟ لساني اين طور پاسخ مي دهد: «شايعه يک تيغ دو دم است و نمي توانيم بگوييم مسئولان ما با شايعه پراکني مدام سود مي برند. يا تخريب مي شوند. لذا بايد مجاري و ريشه ها را شناسايي کرد. به هر حال در ترور فيزيکي و شخصيتي، شايعه مهمترين ابزار است. از طرف ديگر در جامعه اي که به ساده لوحي، زودباوري و سطحي انديشي مبتلاست، با شايعه مي توان غول چراغ جادو درست کرد.»وي با اشاره به اينکه برخي شايعه را ملي ترين رسانه کشور مي دانند، اما عملا طرح اين مسئله نوعي وجاهت بخشي به شايعه است، مي افزايد: « رئيس سازمان پدافند غيرعامل اشاره کرده است که ما در جنگ، شبکه هاي اجتماعي را مسدود مي کنيم، بستن شبکه هاي اجتماعي گرچه ممکن است منابع خارجي شايعه را حذف کند اما منابع داخلي اش را حذف نمي کند. ممکن است مجاري فناورانه شايعه را حذف کنند اما مجاري انساني شايعه را که حذف نمي کنند. اين يک انتخاب براي مسئولين است که شايعه فناورانه همه گيرتر است و دنبال حذف آن هستند. در واقع انتخاب بين بد و بدتر بوده و اين طور نيست که با يک انتخاب، گزينه هاي بسياري از بين برود. همان طور که ساواک به صورت خاص ۲۰ ميليون تومان به روحاني نماها و افراد متدين به عنوان منابع داخلي پرداخت کرده بود تا شايعات را باب بکنند. يا مثلا خواب نما مي شدند که حضرت امام رضا (ع) گفته است شاه در ايران بماند. اين را با منابعي که از داخل قشر مذهبي است، ترويج مي دادند بنابراين شايعه وجود دارد و نمي توان چندان در برابرش ايستاد لذا تنها راهش شفافيت و ايجاد يک مجراي شيشه اي است و يا نسبت به مسائل اعلام موضع کردن است که در ارتباطات به آن اثر مقدم و متاخر مي گويند. مقدم آن اولين اثري است که يک پيام بر روي فرد مي گذارد. در تئوري ارتباط برخي مي گويند اولين اثر مهمترين است. براي همين در شايعه و حتي در دروغ اگر اين اولين پيام رسانده شود، اثرش نسبت به متاخر بيشتر است که بعد کسي بيايد تکذيب يا اصلاح بکند. بنابراين در اغلب مواقع، افراد سرمايه گذاري شان را روي اثر مقدم گذاشته و سعي مي کنند از اين طريق کارکرد بيشتري را در شايعه پراکني داشته باشند.»

نویسنده : مرضيه صاحبي |
به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : 0
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط رسالت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.