بدون تاریخ؛ با امضا | روزنامه رسالت
شناسه خبر : 13715
  پرینتخانه » اجتماعی, ویژه تاریخ انتشار : ۱۹ آذر ۱۳۹۸ - ۲۳:۰۰ | 215 بازدید |
«رسالت» در گفت‌و‌گو با صاحب‌نظران، ریشه‌ها و عوامل طلاق را بررسی می‌کند؛

بدون تاریخ؛ با امضا

طلاق از تلخ‌ترين پديده‌هاي حيات انسان تلقي مي‌شود. اين پديده داراي اضلاعي به تعداد تمام جوانب و ابعاد جامعه انساني است و آمار آن در حال افزايش است
بدون تاریخ؛ با امضا

‌| گروه اجتماعي‌|
طلاق از تلخ‌ترين پديده‌هاي حيات انسان تلقي مي‌شود. اين پديده داراي اضلاعي به تعداد تمام جوانب و ابعاد جامعه انساني است و آمار آن در حال افزايش است، پديده‌اي که در جامعــه امروز به عنوان يكي از آسيب‌هاي اجتماعي مطرح مي‌شود كه ريشه در تغيير و تحولات گوناگون فرهنگي، اجتماعي و زيستي دارد و با پيچيده‌تر‌شدن زندگي امروز، سطح آن نيز شدت يافته اســت. 
مي‌گويند،«طلاق نوعي گسست و جدايي و اخلال در بنيان هاي اساسي خانواده است كه منجر به جدايي هميشگي مي‌شود. در شريعت نيز گسست پيوند زناشويي به فسخ يا طلاق صورت مي‌گيرد.»
با توجه به اين كه طلاق در گذشــته نزد مردم، به عنوان يــك امر مذموم و قبيح و در عين حال وحشــت آور تلقي مي شــد ولي امــروزه طلاق، ابزار رايجي شــده كه به مدد آن، افراد خــود را از وضعيت موجود رها مي كنند و در اينجا بايد اين نکته را هم متذکر شد که اگرچه جدايي به چاره سازي يــك ازدواج اشــتباه يا حفظ بقاياي يك خانواده از هم پاشــيده، پــا در ميان مي گذارد؛ 
اما به مواردي همچون افســردگي، اضطراب، رفتارهاي پرخاشــگرانه، ناتواني در تحمل مشــكلات كار و زندگي، افزايش انحرافات اجتماعي بين زنان و مردان مطلقه، احســاس شكست در زندگي به شكل دلتنگي، خســتگي، از پا افتادگي، پوچي و بي معنايي در زندگي، ايجاد تفكرات نامطلوب و احســاس گناه و ندامت و حتي خودكشــي مي انجامد. 
در هر حال فارغ از پيامدها و آسيب هاي طلاق، برخي از صاحب نظران عنوان مي کنند، شرايط نامساعد ازدواج و تشــكيل زندگي براســاس موارد غيرمعقول و غيرمنطقي، از آغاز طلاق را در بطن خــود دارد. به نحوي كــه وقوع آن از همان ابتدا قابل پيش بيني اســت، حتــي اگر به عللي زندگي زناشــويي تداوم يابد و به انحلال خانواده منتهي نشــود، مصداق اصطلاح ســوختن و ســاختن خواهد بود و از اين رو بايد تأکید کرد که گاه چاره اي جز طلاق نيست. در بعضي موارد هم شــرايط، چالش ها و كاســتي ها و تهديدهاي موجود مي توانند تســهيل كننده و زمينه ساز گســترش پديده طلاق در سطح جامعه باشــند و در صورتي كه در برنامه ريزي هاي اجتماعي مــورد توجه قــرار نگيرند، همچنان با روند رو به رشــد اين پديده روبــه رو خواهيم بود و همان طور كه ذكر گرديد گذشته از پديده طلاق، آثار و عوارض حاصل از اين پديده مي تواند منجر به بروز ســاير آسيب هاي اجتماعي گردد و در جامعه نوعي بحران اجتماعي و ناامني را به همراه دارد و خانواده را به مرز بحران بکشاند. 
اما گذشته از اعضاي خانواده، آثار و پيامدهاي ناشي از طلاق مي تواند اجتماع را تحت تأثير قرار داده و تبعاتي را در جامعه به همراه داشته باشد. افزايش جرائم اجتماعي، تزلزل اجتماعي ،عدم ثبات جامعه و فروپاشي خانواده، به عنوان مهم ترين و اولين نهاد اجتماعي پايه، افزايش هزينه هاي اجتماعي براي جلوگيري از كنترل جرائم و ناهنجاري ها و انحرافات ناشــي از طلاق، افزايش كودكان خياباني و ساير آسيبهاي اجتماعي همچون فرار از منزل، تكدي گري، قتل،خودكشــي، اعتياد، قاچاق و … افزايش تعداد زنان خودسرپرست و مشكلات معيشتي، رواني ـ اجتماعي و اخلاقي آنان و ســاير نابساماني هاي شخصيتي، اجتماعي و رفتاري افراد مطلقه و فرزندان آنان از جمله عوارض اجتماعي ناشي از طلاق هستند. 
در بررسي يافته هاي تحقيقات مورد مطالعه، عوامل مؤثر و مرتبط بر طلاق در قالب سه دسته اجتماعي، اقتصادي و روانشناختي طبقه بندي شدند. بر اين اساس، در سطح اجتماعي، «سن ازدواج و اختلاف سني زوجين» در ۱۳/۵درصد موارد به عنوان رايج ترين عامل مؤثر بر ازدواج مورد اشاره بوده است. پس از آن، مي‌توان به «سطح تحصيلات و تفاوت تحصيلي زوجين» و«عوامل و مسائل خانوادگي» و «سوءمصرف مواد و ارتکاب جرم» در دسته عوامل اجتماعي مؤثر بر طلاق اشاره کرد. در سطح اقتصادي، «مشکلات مالي و اقتصادي» در حدود ۱۰ درصد تحقيقات مورد اشاره قرار داشت. در سطح روانشناختي نيز، «اختلالات رواني» و «ضعف در مهارت‌هاي رفتاري و شخصيتي» به عنوان عوامل مؤثر بر طلاق، مورد اشاره حدود ۷ درصد تحقيقات قرار داشتند.
بهرام دهقاني به عنوان روانشناس که تحقيقاتي در حوزه علل طلاق انجام داده، در اين باره به «رسالت» مي گويد: در سطح اجتماعي، «سن ازدواج و اختلاف سني زوجين» به عنوان رايج ترين عامل مؤثر بر ازدواج مورد اشاره بوده است. در تحقيقات جهاني نيز بر اين عوامل تأکيد ويژه شده است و در اغلب بررسي هاي انجام شده يکي از عوامل مهم اجتماعي در بروز طلاق، سن ازدواج بوده است. بي ترديد  پس از مورد سن و تفاوت سني، از بين عوامل طلاق در تحقيقات داخلي مي‌توان به «سطح تحصيلات و تفاوت تحصيلي زوجين» اشاره کرد. برخي تحقيقات جهاني بر وجود رابطه منفي ميان سطح تحصيلات زوجين و طلاق تأکید کرده اند. 
* موفقيت در ازدواج با سن و تحصيلات همبستگي مستقيم دارد
او در ادامه مي افزايد: يافته هاي ديگر نشان مي دهد که موفقيت در ازدواج با سن و تحصيلات همبستگي مستقيم دارد. به عنوان نمونه ۸۱ درصد از زوج هاي داراي تحصيلات عالي که بيشتر از ۲۶ سال سن داشتند در ۲۰ سال بعد همچنان مزدوج بودند.همچنین ۶۵ درصد از زوج‌هاي داراي تحصيلات عالي که کمتر از ۲۶ سال سن داشتند در ۲۰ سال بعد همچنان مزدوج بودند. 
به اذعان اين روانشناس، در تحقيقات مرور شده، تأثير «عوامل و مسائل خانوادگي» در طلاق تأیيد شده است. در تحقيقات جهاني نيز مشکلات و به ويژه خشونت خانوادگي به عنوان عاملي مؤثر به ويژه در رواج تقاضاي طلاق در ميان زنان نشان داده شده است. برخي مصاديق خشونت خانوادگي که در اين بررسي ها به آن اشاره شده است شامل عصباني بودن همسر، فحاشي همسر، بدبيني، کتک زدن همسر، به کار بردن کلمات نامناسب در ارتباط و مشاجرات لفظي، عدم همدلي، توافق و مشورت در امور زندگي است. 
با اين همه، برخي به غلط تصور مي کنند که مشکل از مشاجرات لفظي و يا نداشتن تفاهم وعوامل و مسائل خانوادگي نيست، آنها زندگي مشترک را به چشم قرارداد و معامله اي مي بينند که داراي تاريخ انقضا است، گرچه عوامل زيادي در «مرگ يك رابطه» و منقضي شدن ازدواج نقش دارد اما نبايد فراموش کرد که زندگي مشترک همانند نگهداري و پرورش يک گل است که نياز به مراقبت مداوم و از خودگذشتگي دارد. گاهي تصور مي کنيم زندگي چقدر سخت است؛ شايد هم تلخ؛ گويي همه چيز تکراري است و روح ندارد؛ همه اين ها از آن جا سرچشمه مي گيرد که منش ها و روش هاي صحيح براي بودن در کنار هم و همراه هم بودن را نمي دانيم؛ يا نياموخته ايم يا اگر آموخته ايم؛ نمي دانيم چگونه بايد اجرايش کرد. اما اين روش ها و منش ها مهم اند؛ حتي اگر جزئي و پيش پا افتاده باشد. زندگي مشترک برخي از مهارت ها ظرافت هاي مخصوص به خود را دارد و به نوعي شبيه به هنر است؛ يعني اگر اين ظرافت ها مراعات نشود، خاصيت خود را نخواهد داشت.
زندگي مشترک علاوه بر اين که مهارت هاي مخصوص به خود را دارد، از ظرافت هاي ويژه اي نيز برخوردار است که حساسيت يادگيري اين مهارت ها را دو صد چندان مي کند. بالطبع اگر اين ظرافت ها رعايت شود ديگر از هر سه ازدواج، يک ازدواج به طلاق نمي انجامد و آمار طلاق عاطفي به ۵۳ درصد نزديک نمي شود. 
*طلاق به روايت آمار
مطابق گفته هاي، سيف‌الله ابوترابي، سخنگوي سازمان ثبت احوال، «تعداد کل ازدواج رخ داده در سال گذشته ۵۴۹ هزار و ۸۶۱ مورد بوده و ميزان طلاق ثبت شده تا پايان سال گذشته، ۱۷۴ هزار و ۶۹۸ مورد بوده است.» او عنوان کرده است: «ميزان عمومي طلاق ۲/۲ به ازاي هر ۱۰۰۰ نفر جمعيت است و بر اين اساس پنج استان داراي بالاترين ميزان عمومي طلاق به ترتيب استان‌هاي خراسان رضوي (۸/۲)، تهران (۷/۲)، کردستان (۷/۲)، قم (۵/۲)، گيلان (۵/۲) و اردبيل (۵/۲) است. همچنين پنج استان داراي پايين‌ترين ميزان عمومي طلاق استان‌هاي سيستان و بلوچستان (۷/۰)، چهارمحال و بختياري (۱/۵)، ايلام (۱/۵)، خراسان جنوبي (۱/۵)، هرمزگان (۱/۶) و بوشهر (۱/۶) هستند.» 
هريک از اين آمارها نشان مي دهد، طلاق نامبارک ترين سرنوشتي است که ممکن است براي يک خانواده رقم بخورد. با اين وجود گاه گريزي از آن باقي نمي ماند. اين پديده يکي از مسائل اجتماعي عصر ماست که امروزه کمتر کسي در مورد مشکل و معضل بودن آن شک مي ورزد. ميزان بالاي طلاق در جوامع امروزي جامعه شناسان را به کنکاش در مورد عوامل مؤثر بر آن داشته تا مکشوف گردد که چه چيزي موجب چنين تغييري در نرخ طلاق گرديده است. اين پديده جنبه هاي متعددي از زندگي افراد را تحت تأثير قرار مي دهد و به يک معضل اجتماعي تبديل شده است. پديده طلاق يک پديده روان شناختي است و علل متفاوت رواني، اجتماعي و … دارد و مي بايست روحيه طلاق زدگي در افراد وجود داشته باشد، بنابراين به خودي خود گفتن اين عبارت که ازدواج هم تاريخ انقضا  دارد، حرف و سخن صحيحي نيست و آنان که چنين سخن هايي را مطرح مي کنند، درک و دريافت درستي از زندگي مشترک ندارند.  
*زندگي مشترک تاريخ انقضا ندارد
سيدحسن موسوي چلک، رئيس انجمن مددکاران اجتماعي ايران با عدم پذيرش تاريخ انقضا در زندگي مشترک به «رسالت» مي گويد: ازدواج تکميل بخشي از زندگي است لذا اينکه بگويم اين مسئله تاريخ انقضا دارد، درست نيست اما بايد زوجين مراقبت کنند که هميشه عشق، صفا و صميمت در زندگي شان جاري و ساري باشد وگرنه بعد از مدتي، کيفيت زندگي تحت الشعاع قرار مي گيرد، به اين دليل که زوجين نمي توانند روابط شان را به گونه اي مديريت کنند که هميشه آن شادابي و سرزندگي و تاثيرپذيري مثبت از يکديگر در ابعاد مختلف روحي و جسمي و جنسي، کيفيت خودش را به طور مستمر داشته باشد، بنابراين تاريخ انقضا داشتن ازدواج درست نيست، اگر اين گونه بود که افراد در يک تاريخ مشخص ازدواج و در تاريخ مشخصي جدا مي شدند. به هرحال زوجين از يک جايي به بعد کيفيت روابط شان را نمي توانند به درستي مدیریت کنند برهمين اساس يکي از مهارت هاي زندگي مشترک اين است که زوجين بتوانند نه تنها کيفيت زندگي خود را حفظ کنند بلکه به دنبال ارتقا اين کيفيت هم باشند. 
او در ادامه تأکید مي کند: طلاق پيامدهاي خاص خودش را دارد و بسته به شرايط افراد و تأثيري که از طلاق مي گيرند، متفاوت است. اين شرايط ممکن است تجربه و مهارت باشد و يا حمايت خانوادگي و ساير ظرفيت هايي که هست يا نيست، آنجا که فرد ظرفيت هايي دارد، راحت تر مي تواند پس از خاتمه زندگي مشترک، خود را مديريت کند و آنجا که ظرفيتي وجود ندارد، طبيعتا فرد نمي تواند خود را کنترل کرده و با عوارض منفي بيشتري روبه رو مي شود، اما اگر فردي به هر دليلي به يک نقطه اي مي رسد که ديگر ادامه رابطه با شريک زندگي امکان پذير نيست و به اصطلاح طرفين سوهان روح يکديگر مي شوند و با همه مشاوره ها و مداخلاتي که انجام مي شود، نتيجه اي نمي گيرند، طبيعتا جدا شدن بهتر از ادامه دادن و بودن در محيطي است که ما از آن تحت عنوان «بسوزيد و بسازيد» ياد مي کنيم و به همين دليل در دين ما، طلاق به عنوان يک فعل حلال شناخته مي شود منتها حلالي که مورد غضب است و ترغيب و تشويق طلاق در دين ما نيست.
به گفته او، در برخي مواقع، طلاق مي تواند راهکاري براي خروج از شرايطي باشد که فرد خود را در آن گرفتار مي بيند، به همين دليل اگر زوجين در جريان زندگي متوجه شدند، انتخاب شان انتخاب درستي نبوده، مي شود طلاق را با همه نفرتي که نسبت به آن وجود دارد، به عنوان يک راهکار مدنظر قرار داد. البته آمار طلاق ما طي سال‌هاي اخير عموما روند رو به رشدي داشته و دلايل متعددي دارد اما معمولا خشونت، مصرف مواد مخدر، نارضايتي از روابط زناشويي، ارتکاب جرائم و روابط فرا زناشويي، فقدان مهارت هاي ارتباطي، ضعف در مديريت حل تعارض و ضعف در مديريت مهارت‌هاي تصميم گيري و کنترل خشم که بخشي از اين مسائل ناشي از سياست‌گذاري هاي نارکارآمدي است که ممکن است در سطح کلان صورت بگيرد اما طلاق ثبت شده در طول ساليان اخير هر سال نسبت به سال قبل بيشتر و متأسفانه ازدواج کمتر بوده است. 
چلک با اشاره به ديگر مؤلفه هايي که در گرايش به طلاق اثرگذار است به موضوعات اقتصادي به معناي عام اشاره دارد و توضيح مي دهد: گاهي بيکاري و نداشتن درآمد و عدم توان تأمين هزينه هاي زندگي مي تواند مؤثر باشد، معمولا وقتي حال اقتصاد در هر جامعه اي خوب نباشد،عوارض و پيامدهاي اجتماعي رواني متعددي مي تواند داشته باشد از جمله تاثير اين شرايط بر ثبات يا بي ثباتي خانواده است، البته اين گونه نيست که هرکس وضع مالي خوبي دارد، طلاق نمي گيرد و يا افراد فقير طلاق مي گيرند، بالاخره اقتصاد مي تواند روي نشانه هايي که منجر به طلاق مي شود، تاثير بگذارد. 
به باور رئيس انجمن مددکاران اجتماعي ايران، هر جامعه اي بر اساس ويژگي هاي فرهنگي و تاريخي خود ممکن است علل و عوامل متمايزي را در پيدايش اين پديده بروز دهد. از جمله در کشورهاي درحال توسعه و گذار، که کشور ما نيز با بسياري از جوامع ديگر در اين زمينه شباهت‌هايي دارد، تناقض هاي بين موقعيت سنتي و مدرن و پسامدرن و عدم انطباق و هماهنگي بين تحولات سريع تکنولوژيک و جهاني و پيامدهاي آن در زندگي روزمره افراد و در يک برداشت کلي، دشواري مديريت تغييرات پرشتاب اجتماعي، ممکن است باعث بروز زمينه ها و عوامل انواع مشکلات اجتماعي گردد. از سوي ديگر تغييرات اقتصادي و سياسي دهه اخير در ايران اگر بدون توجه و اقدام جدي در خصوص پيامدهاي اجتماعي آن صورت پذيرد مي تواند زمينه ساز انواع مسائل اجتماعي گردد.
به گفته کارشناسان «ازدواج هايي که در آنها هماهنگي بيشتري ميان زوجين وجود دارد موفق ترند و کمتر به طلاق مي انجامند.  تشابهاتي مانند طبقه اجتماعي، سطح تحصيلات، سطح هوش، هم نژاد بودن، دين مشابه داشتن، هم زبان بودن و … يک ازدواج موفق را رقم مي ز ند. ازدواجي که با تشابه نژادي، ز باني، رواني واجتماعي صورت بگيرد، ازدواجي موفقيت آميز است. تفاوت طبقاتي يکي از عواملي است که با امکانات اجتماعي معمولا ديدگاه هاي مختلفي را به وجود مي آورد البته اگر دو نفر به اندازه کافي از آگاهي لازم برخوردار باشند که اين تفاوت ها را به رسميت بشناسند ازدواجشان منعي ندارد. در اصل مهم‌ترين دليل طلاق، توقعات نادرستي است که طرفين از يکديگر دارند. طلاق دلايل گوناگوني دارد. اين دلايل متناسب با موقعيت، طبقه و جايگاه اجتماعي زوجين متفاوت است. شناخت عوامل مؤثر در شکل گيري اين پديده در کنترل و کاهش آن نقش بسزايي خواهد داشت.» 
* عدم تفاهم و سازگاري رواني باعث طلاق مي شود
در برخي از موارد، عدم تفاهم و سازگاري رواني باعث طلاق مي شود. وقتي از زوجين درباره علل طلاق سؤال مي شود، راحت ترين و در دسترس ترين پاسخي که خواهند داد اين است که مي گويند ما با هم سازش يا تفاهم نداريم. وقتي سؤال دقيق تر مي شود 
که منظور از تفاهم نداشتن چيست؟ در پاسخ بسياري از آنها مشاهده مي شود که دليل يا جواب مستدلي براي آن ندارند. از مفاهيمي مثل اين که او مرا درک نمي کند،ما با هم هيچ شباهتي نداريم، او مرا دوست ندارد، به خانواده اش وابسته است و مسائلي از اين قبيل که بسيارند مطرح مي شود. اين شکايات و گله مندي‌ها گاهي دوطرفه است يعني هر دو زوج متقابلا از همديگر شکايت مي کنند، ولي در خيلي مواقع نيز يک طرفه است يعني يکي از زوجين عاشق و دوستدار همسر خود است و تمام و کمال حاضر به زندگي مشترک با طرف مقابل خود است ولي ديگري علي رغم ابراز احساسات همسرش، حالتي تنفرآميز نسبت به او پيدا مي کند. در اين حالت است که تقريبا آن زندگي به نقطه پايان خود نزديک شده و ديري نخواهد پاييد که طلاق و متارکه زوجين نتيجه بلافصل آن خواهد شد. 
موسوي چلک با تأييد عدم تفاهم ميان زوجيني که طلاق مي گيرند، يادآوري مي کند: برخي از ازدواج ها علي رغم اين که به صورت خواسته و حتي با عشق و علاقه طرفين براي ازدواج همراه بوده ولي بعد از مدتي شاهد از هم پاشيدگي آنها هستيم. در اين نوع طلاق ها ما شاهد اين خواهيم بود که دختر يا پسر و يا هر دوي آنها به نوعي هنوز به درجه اي از رشد اجتماعي و عقلاني نرسيده اند .
که بتوانند يک زندگي مشترک را اداره کنند، تشکيل يک زندگي مشترک مستلزم شناخت ها و پيش آگهي هايي است. از طرفي امروزه زرق و برق هاي بسيار زياد و متنوع مانند سمي که بر اختلافات خانوادگي دامن زده گريبانگير جامعه ما گشته و وضعيت بحراني را در کانون خانواده به وجود آورده است. در اينجا بحث بر سر وجود چنين زرق و برق‌هايي نيست، بلکه بحث بر سر تأثيرات و برداشت‌هايي که از آنها مي شود، در چنين وضعيت هايي زوجين غرق در چنين اوضاعي مي شوند و خود و زندگي‌شان را فراموش مي کنند. به طور خودآگاه يا ناخودآگاه با متأثر شدن از چنين وضعي و فکر نکردن درباره تداوم زندگي‌شان به دامن شديد اختلافات مي افتند. 
او در خاتمه تأکید مي کند: شايد بتوان گفت عوامل ارتباطي هم در جامعه ما از بزرگ‌ترين مسائل اختلاف برانگيز در مسائل زناشويي و خانوادگي است. جايي که خود زوجين چندان اختلافي با همديگر ندارند و مسائل فرعي ديگر مثل ارتباط با خانواده هاي طرفين برانگيزاننده مشکلات عديده اي مي شود. در اينجا مي توان به روابط بين مادرشوهر، عروس و خواهرشوهر، عروس و مادرزن و داماد اشاره کرد که اغلب از ديدگاه خوبي نسبت به هم برخوردار نبوده و به نظر مي رسد در فرهنگ ما از تاريخچه اي بس طولاني برخوردار است. 

نویسنده : گروه اجتماعی |
به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : 0
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط رسالت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.