خود‌کرده را تدبير نيست! - روزنامه رسالت | روزنامه رسالت
شناسه خبر : 1759
  پرینتخانه » استان ها تاریخ انتشار : ۱۸ فروردین ۱۳۹۸ - ۲۲:۴۹ | 1285 بازدید |
رسالت علل وقوع سيل گسترده در ايران را بررسي مي‌کند؛

خود‌کرده را تدبير نيست!

باران آمد، باراني سيل آسا که بيش از همه نمايانگر خشم و انتقام طبيعت بود. وقتي بي رحمانه پوشش هاي گياهي را شخم زديم و اره‌هاي برقي، جنگل را ‌بريدند و لودرها و بولدوزرها، به جان حريم رودخانه افتادند و تا نيمي از سدهايمان را گل گرفته، بايد فکر اين روزها را مي کرديم.
خود‌کرده را تدبير نيست!

مرضيه صاحبي
باران آمد، باراني سيل آسا که بيش از همه نمايانگر خشم و انتقام طبيعت بود. وقتي بي رحمانه پوشش هاي گياهي را شخم زديم و اره‌هاي برقي، جنگل را ‌بريدند و لودرها و بولدوزرها، به جان حريم رودخانه افتادند و تا نيمي از سدهايمان را گل گرفته، بايد فکر اين روزها را مي کرديم. حالا سيلابِ حاصل از بارش هاي سهمگين علاوه بر آسيب به زيرساخت هاي اقتصادي، تلفات انساني به همراه داشته است. بي ترديد گزاره هايي همچون تغييرات اقليمي و عدم لايروبي رودخانه ها اثبات مي کند اين سيل گسترده تک علتي نبوده، در اين ميان برخي سخنوران از پايان دوران ۳۰ ساله خشکسالي و مژده ورود به دوران ترسالي خبر داده اند اما برخي اين ادعا را قبول ندارند و برخلاف تصورات رايج، هنوز ابرها با آسمان ايران آشتي نکرده اند. به همين علت سيلاب ويرانگري که بخش گسترده اي از ايران را در برگرفت از منظر تحليل هاي زيست محيطي يک رخداد غيرنرمال توصيف مي شود. مي گويند اين بحران مي توانست تا به اين حد ويرانگر نباشد، اگر اقتضائات معمول اکولوژيک را رعايت کرده و ضمن حفظ پوشش گياهي و آبخيزداري؛ سازه‌هاي بزرگ را بر رودخانه‌ها بدون در نظر گرفتن سازگاري آن با محيط، ايجاد نمي کرديم.
اما صاحب نظران از سدسازي هم به عنوان تيغي دولبه يا به تعبيري «درد و درمان» ياد مي کنند که البته جنبه درماني آن کارگر نمي افتد اگر مسئولان، سدها را مديريت نکنند. برهمين اساس گفته مي شود، حجم رسوبات در برخي از مخازن به ۹۰ درصد مي رسد و اين امر به سرريز شدن آب و وقوع سيلي مخرب انجاميده است.
هريک از شاخصه هاي مورد اشاره نيازمند بحث و بررسي جامع است اما باتوجه به مسائلي که مطرح شد،
صاحب نظران علت وقوع سيل اخير در شيراز را با آنچه در گلستان و خوزستان و يا لرستان آمده داراي تمايز مي دانند. از جمله علل ريشه‌اي سيل شيراز، «عدم لايروبي مسير سيل بوده و دليل ديگر ايجاد تأسيسات شهري و خيابان در رودخانه خشک و همچنين تبديل دره کناري دروازه قرآن به جاده ورودي شيراز است. تا چند سال پيش در کنار اين دروازه دره‌اي بوده که مسير سيلاب‌هاي فصلي بوده‌است. اما حدود ۱۵سال پيش، شهرداري شيراز اين دره را «با پر کردن نخاله و ريخت آسفالت» پر و مسير عبور سيلاب را مسدود کرد.»
اما سيل گلستان به دليل پر شدن سدهاي “گلستان” و “وشمگير” و لايروبي نکردن مصب رودخانه ها بوده است و آن طور که رضا ميرزايي، مديرعامل آب منطقه اي
لرستان گفته است، علت سيل در اين استان، بارش‌هاي زياد و نبود تأسيسات ذخيره‌سازي، کنترل سيلاب و حجم ناچيز سد‌هاي استان با ۴۲۰ ميليون مترمکعب بوده که نتوانسته سيلاب‌هاي استان لرستان و همچنين خوزستان را کنترل کند.»
طبعا اگر بخواهيم هريک از دلايل سيلاب در نقاط مختلف را ارائه کنيم، سخن به درازا مي کشد، به همين علت تحليل و قضاوت درباره وقوع اين سيلاب گسترده را به کارشناسان و پژوهشگران عرصه محيط زيست مي سپاريم. اسماعيل کهرم از فعالان محيط زيست و مشاور اسبق رئيس سازمان حفاظت محيط زيست درباب چرايي اين سيلاب مخرب به روزنامه رسالت مي گويد:
«اگر علت سيل را از دولتي ها بپرسيد، اين ها مي گويند دست طبيعت است، اما از منظر علم محيط زيست و اکولوژي، در اروپا هر ساله ده ها هزار بار باران مي بارد اما اينگونه باعث تخريب و آبگرفتگي شهرها نشده، شايد بپرسيد چرا؟ خب علتش اين است که رودخانه را مديريت کرده و هرساله لايروبي مي کنند و آنگاه وقتي سيل مي آيد به رودخانه سرازير شده و به دريا مي ريزد. اما در نقطه مقابل بنگلادش قرار دارد که ۱۴۰ تا ۱۵۰ ميليون انسان اطراف دامنه هاي کوه هيماليا درخت‌ها را قطع کرده و مزارع و مراتع را به چرا داده اند و به اندازه سه يا چهاربرابر ظرفيت مراتع، گوسفند چرا مي کنند، نتيجه اين مي شود که وقتي باران مي آيد
حتي يک دهم و يک صدم اروپا هم که باشد، يک مرتبه سه هزار نفر کشته و ۲۵ هزار نفر هم بي خانمان شده و خانه هايشان ويران مي شود. بنابراين تفاوت در پوشش گياهي و درخت است.»

پوشش هاي جنگلي، ذخيره رطوبت خاک را افزايش مي دهند. چون تبخير و تعرق پوشش جنگلي از ساير جوامع گياهي بيشتر است. طبق مطالعات اخير قطع يکسره پوشش انبوه جنگلي، حجم جريان هرز آب را به مقدار ۳۰ درصد طي وقوع سيلاب هاي متوسط و به مقدار ۱۵ درصد طي بروز سيلاب هاي شديد افزايش داده است.
براين اساس کهرم توضيح مي دهد: «ما در ارتفاعات جايي به نام آبخوان داريم. يعني سفره آب و يا آبخيز. اين ها ارتفاع دارد و با ابر در تماس است يعني مرتب در آنجا باران مي آيد و به دليل باران زياد و خاک خوب، درخت زار و مرتع وجود دارد. اگر اين مرتع وجود داشته باشد، وقتي باران مي بارد مقدار زيادي از آب را درخت‌ها و پوشش گياهي جذب مي کند و سرعت مابقي که به سمت پايين سرازير شده، گرفته مي شود و طبعا وقتي به پايين مي رسد، سرعتش ۱۰ کيلومتر در ساعت است. ولي اگر ما در آن بالا درخت ها را قطع کنيم و مراتع را به چرا بدهيم، آن وقت آب روي خاک خشک که مي آيد،
سرعت مي گيرد و آن پايين پل بتني را خراب مي کند و کاميون ۱۰ چرخ را هم از بين مي برد چه برسد به خانه هاي آق قلا و ساير مکان هاي ايران.»
اين فعال محيط زيست نسبت به نادرست بودن رژيم آب ايران و عدم لايروبي رودخانه ها انتقاد مي کند و از ساحل رودخانه هايي مي گويد که در محاصره ساختمان هاي
بلندمرتبه و چندطبقه قرار گرفته و مراتعي که تاعلف آخر چريده شده و درخت‌هايي که قطع شده است. او معتقد است: با اين وجود چه چيزي مي خواهد جلوي آب را بگيرد؟ سعدي مي گويد: «سرچشمه شايد گرفتن به بيل. چو پر شد نشايد گذشتن به پيل.» اين مسئله ماست وگرنه به اندازه اروپا که در کشور ما به يکبار باران نيامده است.»
برخي مدعي هستند که اين باران هاي سيل آسا نشانه ورود به دوره ترسالي است. به همين علت طي دو هفته اخير بسياري در فضاي مجازي از قول «پرفسور اردکاني» از بنيانگذاران هواشناسي ايران درباره ارتباط وقوع سيل با ورود به دوره ترسالي نوشتند: خشکسالي ايران بعد از ۲۰ سال به اتمام رسيد. اين خشکسالي که در سال ۱۳۷۷ به خاطر فاز مثبت اقيانوس اطلس شمالي آغاز شد، باعث شد بادهاي باران آور که از اين اقيانوس وارد ايران مي شد و داراي رطوبت و سرما بود متوقف شود. ۶ ماهي است که اقيانوس اطلس به شدت روند منفي را طي مي کند. نتيجه اين روند اين است که امسال از اواسط فروردين هواي خنک نصيب ايران شده و تا اواسط خرداد هم ادامه خواهد داشت. به خاطر
همين سرد شدن اقيانوس اطلس در غرب در اين مدت باران هاي زيادي نصيب غرب ايران شده است.» البته اين اظهارات خيلي زود از سوي پرفسور اردکاني مردود و تکذيب شد.
* دلايل متقني براي ورود به دوره ترسالي وجود ندارد
اسماعيل کهرم نيز با رد شايعه پايان خشکسالي در ايران و ورود به دوره ترسالي اينگونه توضيح مي دهد: «اگر اين بارندگي ها تا انتهاي پاييز تداوم پيدا کرد، بله آن وقت مي توانيم بگوييم خشکسالي تمام شده و وارد دوره ترسالي شده ايم. در غيراين صورت سيلابي آمده و رفته است و ربطي به ترسالي هم ندارد. مگر سيلاب گلستان که چندي پيش آمد، يا سيلاب البرز مرکزي که چندنفر در پل تجريش کشته شدند، چه نتيجه اي داشت؟ باراني آمد و بعد هم تمام شد. پس علامت ترسالي اين نيست. وقتي از ديد علمي بررسي مي کنيد، دنبال دليل متقن مي گرديد. وقتي دليل را پيدا نکرديد، مي گوييد
چنين تحليلي درست نيست.»
مشاور اسبق رئيس سازمان حفاظت محيط زيست درباره راهکارهاي عملي براي مهار بحران سيل، مي گويد: ما بايد به آب به عنوان يک موجود زنده نگاه کنيم. موجود زنده احساس دارد. همين طوري نمي توانيد آب را فرماليته از يک منطقه به منطقه ديگر منتقل کنيد و بگوييد ما مهندسي کرده ايم. در دروازه قرآن يک لوله آب به درياچه مهارلو کشيده اند و بعدهم روي آن را آسفالت کرده اند و گفته اند اگر آب آمد از اين رد مي شود، آب آمده، پر شده و ۲۰۰ ماشين را با خود برده است. بنابراين با موجود زنده بايد با لطافت و ظرافت رفتار شود، اين موجود حس و قدرت دارد. از سوي ديگر جنگل ها و رودخانه ها را هم بايد به صورت يک موجود زنده نگاه کنيم، يعني آن گونه رفتار کنيم که طبيعت دلش مي خواهد. پس بايد راه آب باز باشد. وقتي سيل آمد راحت بکشد و ببرد. نه اينکه ميلياردها تن گل ته رودخانه ها باشد. متاسفانه وزارت نيرو و سازمان حفاظت محيط زيست هيچ اقدامي انجام نداده اند. اين نتيجه ولنگاري و سهل انگاري ساليان دراز است که در حال حاضر به اين صورت خودش را نشان مي دهد و از هم اکنون اگر مراقب نباشيم، ۵ سال ديگر سيلي که مي آيد از اين بدتر است. ضمن اينکه سازمان محيط زيست فقط وجود دارد که اگر نداشت، بهتر بود چون در اين صورت يک دستگاه ديگري جاي آن را
مي گرفت و آنها وظيفه خود را انجام مي دادند. سازمان حفاظت محيط زيست به خصوص «عيسي کلانتري» همان کاري را مي کند که بنده مي کنم، يعني فقط حرف مي زند. دو صد گفته چون نيم کردار نيست.»
اما محمد درويش هم از کنشگران محيط زيست و عضو هيئت علمي موسسه تحقيقات جنگلها و مراتع کشور در گفت‌وگو با روزنامه رسالت به تاريخ يکصدساله مان گريزي زده و تاکيد مي کند: «اين سيل ها عجيب و غريب نيست و ما رخداد بارندگي هاي شديدتر از اين را هم در کشورمان تجربه کرده ايم. اما هرگز خسارت ها
به اين شدتي که در حال حاضر رخ داده، نبوده است زيرا ما به توان مهندسي مان غره شديم.»
اشتباه ما از آنجا آغاز شد که تصور کرديم، مي توان به جنگ قوانين طبيعت برويم.
درويش بر اين امر اذعان دارد که «ما با ساخت و سازهايمان باعث شديم، سيل ها خسارت هاي بيشتري به بار آورند چرا که بسياري از اين خسارت ها در بستر سيلابي رودخانه ها اتفاق مي افتد. به عنوان مثال در شيراز، داخل رودخانه، جاده زده اند. مثل سيلي که قبلا در قم اتفاق افتاده بود و اين ها طبيعي است که خسارت مي زند چون کساني که آن جاده را زده اند درکي از شرايط آبخيز بالادست نداشته اند.»
او در ادامه تصريح مي کند: «همکاران ما در مرکز سياست خاک و آبخيزداري و مرکز تحقيقات کشاورزي و منابع طبيعي استان فارس به سرپرستي دکتر آهنگ کوثر سال ۱۳۸۰ مطالعاتي را انجام دادند و در همان حوزه اي
که در دروازه قرآن شيراز سيل اتفاق افتاد، درصد گودي شيب را ۸۰ متر مکعب در ثانيه تعيين کردند در صورتي که وقتي ما نتيجه اين تحقيقات را به مشاور اين پروژه، يعني شهرداري وقت شيراز ارائه کرده و گفتيم چرا شما براساس ۱۵ متر مکعب بر ثانيه آمديد و طراحي را انجام داديد، توجه نکردند و گفتند هزينه ها خيلي بالا مي رود و صرف ندارد، بنابراين طبيعي است که چنين سيلي اتفاق بيفتد. يا در مورد سيل گلستان تخريب هايي که در حال حاضر اتفاق افتاده قابل مقايسه با دهه هاي پيش نيست از سوي ديگر معادن شن و ماسه و يا فرسايش کنار رودخانه اي را به شدت افزايش داده و آمده اند در کنار بستر سيلابي رودخانه گرگانرود، ساخت و ساز کرده اند، چون در آنجا قيمت زمين ها ارزان بوده، به ويژه در گنبدکاووس و آق قلا
تمام آن مناطق را به مناطق مسکوني تبديل کرده اند
در صورتي که آنجا سال‌ها جلگه بوده و بعد در آن کشاورزي شده و خود آن جلگه بر اثر سيلاب هايي که هر چند ده سال يکبار اتفاق افتاده، نمک شويي شده و مي توانست آماده کشت و زرع بهتر شود. پس اين سيل ها مي توانست نعمت باشند، اگر ما قوانين طبيعي را درک مي کرديم.»
اما اين پژوهشگر محيط زيست نيز هم مانند اسماعيل کهرم در بررسي ساير علل وقوع سيل، موضوع ورود به دوره ترسالي را از اساس غلط مي داند چرا که مطابق ديدگاه او، کساني که اين تحليل را ارائه مي دهند، از طبيعت سرزمين ما که در قلمرو مناطق خشک قرار گرفته، آگاهي ندارند يعني اصولا در سرزمين هايي که در کمربند خشک جهان قرار گرفته اند يعني عرض ۲۵ تا ۴۰ درجه نيمه کره شمالي، مدل هاي پيش بيني اقليمي جواب نمي دهد. يعني شما نه مي توانيد بگوييد در حال حاضر وارد يک دوره ۳۰ ساله خشکسالي شديد و نه مي توانيد بگوييد وارد يک دوره ۲۰ ساله ترسالي شديد. واقعا انحراف معيار از ميانگين بسيار زياد است. ما ممکن است سال به سال ۶۰ تا ۷۰ درصد ميانگين ريزش هاي آسماني مان تغيير کند.
پس از ترسالي، موضوع تغيير اقليم هم در بروز سيل مطرح شده و تغييرات اقليمي از ديگر مباحثي است که کشور ما از آن مستثنا نيست و ظاهرا در وقوع سيل اخير اين امر دخالت شايان توجهي داشته است. فعالان محيط زيست تصريح مي کنند که سيل، خشک‌سالي، طوفان‌ها و بادهاي شديد و مهم‌تر از همه گرمايش آب و هواي زمين از تبعات اصلي تغيير اقليم است که متأسفانه کشور ما همه اين تبعات را شاهد بوده و از اين به بعد هم شاهد خواهد بود. تغيير آب و هوا دلايل خاص خودش را دارد. اگر در کشور ما سيل راه مي‌افتد، بايد رد پاي انسان را در آن ببينيم. طبيعت با بروز تغيير اقليم واکنش خودش را نشان مي‌دهد و انسان هم با دست‌کاري نابه جا در طبيعت اثراتش را تشديد مي‌کند. ما وقتي پوشش گياهي زمين را از بين برده‌ايم و نفوذ‌پذيري آب در شهرها و اطراف را کم کرده‌ايم، بديهي است که پس از وقوع باران، سيل رخ مي‌دهد. بااين‌همه ما در ارتباط با تغيير اقليم بايد دو کار انجام دهيم، يکي تطابق با تغييرات و ديگري اينکه بايد تلاش کنيم اثرات آن را با فعاليت‌هاي خودمان کاهش دهيم.
اين کنشگر محيط زيست درباره تاثير تغييرات اقليمي بر وقوع سيلاب ها، اظهار مي کند: تغييرات اقليمي سبب شده که نوع ريزش هاي آسماني ما از برف به باران تغيير کند و ميانگين دما افزايش يابد و در نتيجه سطح تبخير هم افزايش پيدا کند. اما ميانگين ريزش هاي آسماني زياد تغييري نکرده است.
اما در کنار اين مسئله، وقوع سيل طي هفته گذشته در برخي استان‌هاي کشور و خساراتي که بوجود آورد بار ديگر موضوع اهميت آبخيزداري موضوعيت يافت. طبق ماده ۱۴۸ قانون برنامه پنجم توسعه، دولت مکلف بوده در سطح هشت ميليون هکتار تا پايان برنامه پنجم طرح هاي آبخيزداري را اجرايي کند اما اين امر به دليل عدم تامين اعتبارات کافي به طور کامل اجرايي نشده است. گفته مي شود با اجراي عمليات آبخيزداري و آبخوانداري با پلکاني کردن مسيل ها و رودخانه ها، انحراف مسير رودخانه ها و احداث سيل گير، توسعه کاشت پوشش گياهي، احياي جنگل ها، احداث بندهاي بتني و خاکي و در نهايت حمايت از توسعه کشاورزي و چراي دام در مراتع مي توانيم شرايطي را ايجاد کنيم که آب هاي جاري ناشي از بارندگي به دل خاک نفوذ کرده و علاوه بر سيراب شدن سفره هاي زيرزميني، مقدار آب جاري به طرز قابل توجهي کاهش يابد.
درويش درباره راهکارهاي عملي و ادامه حيات معاونت آبخيزداري به منظور کاهش سيلاب به يک دهم تصريح مي کند: «هر حرکتي که منجر به تثبيت پوشش هاي گياهي در دامنه ها شود، مي تواند از شدت هرزآب ها و روان‌آب ها بکاهد. بنابراين آبخيزداري اصولي و علمي مي تواند به شدت در اين زمينه اثر مثبت داشته باشد اما اينکه اخيرا يک ويروسي به جان آبخيزدارها در سازمان جنگل ها افتاده بود و آنها براي اينکه اعتبارات خودشان را هزينه کنند، به گونه اي سد و سازه هاي سيماني مي ساختند اما در ابعاد کوچک تر و اين مسئله هيچ نوع سودي نداشت درحالي که آبخيزداري واقعي تلاش براي اين است که ميزان رسوب کاهش پيدا کند و پوشش ها و گونه هاي گياهي انتخاب شود که متناسب با توانمندي هاي اکولوژيکي دامنه ها باشد نه اينکه ما بياييم آنجا را به کارگاه ساخت سدهاي کوچک تبديل کنيم.»
*علت العلل تجمع رسوب در رودخانه ها، سدسازي است
او مخالف سدسازي بوده و بر اين باور است که ما سد ايجاد کرده ايم و همين امر باعث شده، رودخانه ها نياز به لايروبي داشته باشند. آن موقع که اين سدها نبودند، رودخانه ها به صورت طبيعي لايروبي مي شدند، اما اين سدسازي ها سبب شده که بار دبي کاهش پيدا کند و اين رسوبات انباشته شود. تحقيقاتي که اخيرا محققين ما در آلمان انجام داده اند صراحتا با استفاده از تصاوير ماهواره اي نشان مي دهد که تا قبل از سد «وشمگير» با اينکه شدت بارندگي زياد بوده اما هيچ نوع مشکلي در زمينه سيل ايجاد نکرده است اما احداث سد يک‌دفعه باعث شده رسوبات در «گرگان رود» افزايش پيدا کند و همه آب بالا زده است. بنابراين علت العلل تجمع رسوب در رودخانه ها، سدسازي است ولي سدسازها به غلط مي گويند که اگر ما نبوديم اين سيل مي آمد و منطقه را مي برد، حال آنکه خود سدها باعث سيل و بالا زدن آب در رودخانه ها شده است.»
برهمين اساس مهدي معتق، استاد مرکز علوم تحقيقات زمين آلمان معتقد است: وقتي سدي ساخته مي‌شود، رژيم آبي در يک منطقه تغيير مي‌کند. منظور من از رژيم آبي تمام متغيرها و پارامترهايي است که آب با آن سروکار دارد. در تصوير ماهواره‌اي مشخص است که در حوزه پايين‌دست سد وشمگير، عرض رودخانه بسيار کم است. توجه داشته باشيد وقتي آب در رودخانه به صورت طبيعي جريان داشته باشد، خود اين جريان طبيعي به عميق‌ترشدن وافزايش عرض بستر رودخانه کمک ميکند، ولي با سدسازي، جلوي اين جريان طبيعي گرفته شده و بعلاوه جريان کم آب در حوزه پايين‌دست باعث مي‌شود رسوبات ريزدانه‌اي آن هم به سرعت ته‌نشين شده و ديگر کمکي به تعميق بسترو عرض رودخانه نشود. ما هيچ وقت نگفتيم سدها باعث افزايش رسوب‌ها شدند، حرف ما اين است که تمام اين شرايط‌ باعث شده رودخانه نتواند خودش را با شرايط طبيعي وفق دهد و در نتيجه در اين شرايط بحران و بارش زياد تحمل پذيرش اين مقدار آب را ندارد. ريشه همه اين مسائل هم در تغيير رژيم آبي است که به دليل سدسازي در منطقه به وجود آمده است.

* سدها از رسوبات و گِل پر شده اند!
حال اين سوال مطرح مي شود؛ آيا واقعا سدها براي محافظت از مردم کشور در مقابل سيلاب موثرندو آيا آنها خود عاملي بالقوه براي ايجاد سيلابهاي گسترده اند؟
يکي از اهداف فرعي سدسازي ايجاد مانعي براي وقوع سيلاب و مهار روان‌آب ها بوده است. اما آيا سدها ساخته شده توانسته اند به اهدافي که براي آنها طراحي و ساخته شده اند دست پيدا کنند؟
پروفسور پرويز کردواني، جغرافي‌دان، استاد ممتاز دانشگاه تهران و پدر کويرشناسي ايران در گفت‌وگو با رسالت، سدسازي را عامل وقوع سيل نمي داند بلکه عدم مديريت سدها را در شکل گيري و تشديد اين بحران مهم توصيف مي کند. مطابق تحليل هاي او سد جلوي خرابي سيل را مي گيرد و آب را در مخزن مي بندد، اگر بارندگي شديد بوده و ادامه داشته باشد، از سطح سد سرريز مي کند، بنابراين ناچار مي شوند دريچه هاي بالاي سد را باز کنند. از سوي ديگر بايد سد را شستشو بدهند تا قادر باشد آب بيشتري در خود جاي بدهد، درحال حاضر سد کرج ۱۰۰ متر ارتفاع دارد و بيش از نصف آن گل است. سد دز ۲۰۲ متر است و حدود ۹۰ مترش گل است. چرا هر سال سدها را شست‌و‌شوي هيدروليکي نداده اند تا ميليون ها متر مکعب آب را در خودش نگه دارد؟ همين سد لتيان که ساخته اند، ۱۰ سال است که باز نکرده اند، اين واقعيت است. بگذاريد وزير نيرو بگويد کردواني دروغ مي گويد و مرا به دادگاه بکشانند. اين سدها از رسوبات و گل پر شده و اگر در آينده هم آب داشته باشيم تا يک حدي
مي توانيم ذخيره کنيم وگرنه با بارندگي شديد، سيل راه مي افتد و مردم را نابود مي کند.»
*مديريت غلط باعث شده، سدها عامل نابودي باشند
اين استاد دانشگاه تصريح مي کند: «طرفداران افراطي محيط زيست، بيهوده مخالف سد هستند. سدها بد نيستند بلکه مديريت غلط باعث شده، سدها در ايران عامل نابودي باشند. گاهي ممکن است بارندگي آنقدر زياد باشد که سد پر شود و دريچه هاي بالاي سد را باز کنند که وارد اول دشت مي شود. اول دشت هم مثل حيواني وحشي است که اهلي اش مي کنيد، اين آبي هم که کشنده و طغيان کننده است را بايد نفوذ دهيد که به آن تغذيه مصنوعي آب هاي زيرزميني مي گويند. يعني رودها وارد اول دشت مي شوند که ويران کننده است و خانه ها و آدمها را نابود مي کند بايد در بعضي نقاط که شرايط اجازه مي دهد، پشت سدها، استخر درست کنند و آب ها را در اين استخرها ببندند در اين صورت آب راه نمي افتد. اما در بعضي نقاط زمين طوري است که بايد چاه بزنند چون روي زمين قابليت نفوذ ندارد. در حال حاضر وزارت نيرو به دليل اينکه از آب زيرزميني پولي دريافت نمي کند، حواسش به تغذيه مصنوعي نيست. در واقع تغذيه مصنوعي باعث مي شود که آب، کشنده و نابودگر نباشد، ضمن اينکه سفره آب زيرزميني ما را غني مي کند.
بي ترديد اگر اين اقدامات را انجام مي دادند تا به اين حد سيل راه نمي افتاد.»
*مديريت سد و پيشگيري از سيل با سه اقدام
او بيان مي کند: «براي مديريت سد بايد سه اقدام انجام داد تا ديرتر پر شود، يکي از اقدامات سه گانه، آبخيزداري بالادست است، براين اساس وزارت کشاورزي بايد در دامنه ارتفاعات بالاي سد، اين اقدام را انجام مي داد. آبخيزداري يعني بر روي دامنه کوه، عمود بر جهت شيب، جوي هايي ايجاد کنند. دوم نرسيده به سد يعني داخل دره چند سد رسوب گير درست کنند، عامل سوم که بسيار مهم است، شستشوي هيدروليک است. بايد اين اقدامات را انجام مي دادند تا سيل راه نيفتد.»
*وارد دوره ترسالي نشده ايم، زمين گرم شده است
پدر کويرشناسي ايران پس از دفاع از سدها و انکار نقش اين سازه ها در وقوع سيلاب هاي اخير، سهم ترسالي را هم در باران هاي سيل آسا رد کرده و مي گويد:
«کره زمين گرم شده که به واسطه آن چند اتفاق افتاده، اول اينکه پوشش جنگلي از بين رفته و بارندگي در مناطق کم باران، کمتر شده و در مناطق پرباران بيشتر شده است. ايران در نقطه اي است که تحت هواي پرفشار قرار داشته و بارندگي اش‌کم است. همراه با گرم شدن کره زمين، شاهد بي نظمي هستيم. پس بارندگي هايي که شاهد بوده ايم، دليل بر ترسالي نيست بلکه مربوط به گرم شدن کره زمين و بي نظمي آن است.»
کردواني بر اين امر اذعان دارد که علل سيل در هر استان با استان ديگر متفاوت است چرا که «سيل در استان گلستان به دليل عدم آبخيزداري بوده و در عين حال جنگل هم نقش بسيار مهمي دارد زيرا باران به درخت نفوذ کرده و نمي افتد. طبعا وقتي پوشش جنگلي نداشته باشيم، سيل راه مي افتد. در آق قلا و گلستان هم شرايطي به گونه اي است که سطح رودخانه پست تر از سطح دشت است. يعني اگر مقدار کمي آب راه بيفتد به سطح دشت مي آيد. اما بارندگي در شيراز به صورت تصادفي بوده و ظرف يک ساعت ۸۱ ميلي متر باران آمده، يعني يک سوم بارندگي شيراز در اثر گرم شده کره زمين، بي نظم شده و ظرف يک ساعت آمده است. به خصوص پنج دقيقه اول که نابودگر بوده است.»

نویسنده : مرضيه صاحبي |
به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : ۰
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط رسالت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.